فیزیکیها! شیمیها! ریاضیها! کامپیوتریها! برقیها ! مکانیکیها! میم شیمی ها! و...
همه ی ورودی های 87 شریف!
برای هر یک از شما برنامه ای ویژه داریم!
اگر به تازگی از هیاهوی انتخاب رشته رها شده اید ...
اگر هنوز داغ هستید و درست نمی دانید چه شد که این رشته را انتخاب کردید ...
اگر درباره ی آینده ی شغلی رشته ی خود نظری ندارید ...
اگر با اطمینان کامل و از روی عشق و علاقه ی دیرین انتخاب رشته کرده اید و مشتاق دیدن تجلی رشته ی خود در صحنه ی صنعت هستید ...
اگر هیجان زده اید که بدانید در آینده کجای پازل جامعه ی علمی کشور قرار خواهید گرفت ...
اگر دوست دارید بدانید ایران عزیز در زمینه ی رشته ی شما در چه حالی به سر می برد ...
با ثبت نام در سفرهای علمی انجمن نخبگان، گردشی یک روزه در فضای علمی – صنعتی کشور را تجربه کنید!
با اساتید دانشکده و چهره های برجسته ی علمی رشته ی خود آشنا شوید و دستاورد های علمی کشور را در زمینه ی رشته ی تان با دست های خودتان لمس کنید!
و از هدایای کوچک، رنگارنگ و البته بدون قرعه کشی انجمن نخبگان به ورودیها بهرهمند شوید!
با ما تماس بگیرید.
ساختمان شهید رضایی ، اتاق بیست ، انجمن علمی نخبگان
پ.ن. ثبت نام بازدید ها در «اردوی باهنر» انجام خواهد شد.
اين متني رو كه اينجاست يادته؟ احتمالا روزي كه اومده بودي براي ثبت نام، يه كاغذي رو داخل اون پلاستيك زردي كه به عنوان هديه گرفتي، ديده بودي كه توش از يه سري بازديدهاي علمي حرف زده بودن. اين متن رو هم همونجا خوندي. حتما هم برات كلي سوال ايجاد شد كه جريان از چه قراره و چه كسايي مي تونن تو اين بازديد شركت كنن و اصلا چه كار بايد كرد كه بشه! جواب سوال اول كه معلومه، تو! آره، خود تو دانشجوي ورودي جديد دانشگاه صنعتي شريف. اما براي اينكه بتوني نو اين برنامه شركت كني، كافيه كه تو اردوگاه شهيد باهنر، شبها بري پيش مسئول ثبت نام بازديد دانشكده ات، 2000 تومن وجه رايج اين مملكت كه البته قابل دار هم نيست بدي و اسمت رو بنويسي. به همين سادگي. فكر ميكردي كه اينقدر ساده باشه؟؟؟ فقط حواست باشه، ظرفيت اين بازديدها محدوده ها! هر كسي كه زودتر ثبت نام كنه، اولويت با اونه. پس بجنب تا دير نشده!
بد نيست كه اينم بدوني گروه ما (همين انجمن علمي نخبگان) در طول سال هم بازديدهايي رو برگزار ميكنه كه براي همه دانشجوهاست اما اين بازديدها فقط و فقط مخصوص شما وروديهاي جديده. مثلا يكي از جاهايي كه خرداد ماه 1387 براي بازديد رفتيم، مجتمع يو. سي. اف اصفهان بود كه فقط يه نمونشه. از اين برنامه ها زياد داريم. اما توصيه ميكنيم كه اين برنامه رو كه ويژه شماست از دست ندي. مطمئن باش كه ضرر نميكني. چرا؟ چون هم با دوستاي هم ورودي خودت بيشتر آشنا ميشي، هم يكي از زمينه هاي كاري كه بعد از فارغ التحصيلي ميتوني داشته باشي رو ميبيني. به هر حال، هرطور كه خودت دوست داري.
براي اينكه تو اردوگاه باهنر گم نشي و بدوني كه براي ثبت نام بايد پيش كي بري، اسم مسئول ثبت نام دانشكده ات رو اينجا پيدا كن و خوب به خاطر بسپارش. چون ظرفيتمون محدوده، فقط ميتوني براي بازديد دانشكده خودت ثبت نام كني. پس حواست باشه كه اشتباه نكني.
جاهايي رو هم كه قراره بريم رو هم ميتوني اینجا ببيني. البته ممكنه يه تغييراتي تو برنامه ايجاد بشه كه خيلي هم مهم نيست. پس نگران نباش.
اگر هم سوالي داري كافيه يك اي-ميل به آدرس anjoman.nokhbegan@gmail.com ارسال كني تا در اسرع وقت جوابش رو دريافت كني يا اينكه همين جا كامنت بذاري.
ادامه مطلب
(جمع بندی بحث تعریف نخبه)
همه اول میپرسند: «این نخبگان که میگید یعنی کیا؟»- ولابد توی دلشان رتبه ی کنکور و معدل و احیاناً سوابق درخشانشان را مرور میکنند که ... یعنی ما هم جزءشون هستیم؟
***
نخبه يك اسم چهار حرفي است و تا ده سال پيش كسي نمي دانست پوشيدني است يا خوردني ولي امروز تبديل به يك ارزش شده است كه همه به دنبال نخبه شدن هستند. به این ترتیب نه کسی از نخبه توقعی دارد، نه نخبه از خودش. از طرفی دیده شده که به طور کاملاً اتفاقی احتمال نخبه بودن یک فرد با میزان درآمد خانوادهاش به طور نمایی تغییر میکند! (البته ضریب کیفیت شهر محل سکونت و سایرامکانات رفاهی را در این معادله ی ناعادلانه نباید نادیده گرفت.) با این وضع شاید حتی این فکر به ذهن برسد که اساساً تعریف هویتی به اسم نخبه کار بیفایدهای است و تنها به تبعیض و بیعدالتی در جامعه دامن میزند و به بار آوردن افرادی متوقع و سیری ناپذیر کمک میکند. اما در هر حال ما برای اینکه بهینه سرمایه گذاری کنیم مجبوریم که افراد سرآمد و توانا را شناسایی کنیم و خواه ناخواه افرادی را با چنین برچسبی به داخل جامعه وارد خواهیم کرد. بنا براین باید سعی کنیم که تعریفمان را از چنین افرادی مطابق با نیازهایمان تعیین کنیم.
اگر چه تعاریف فعلی از نظر ظاهری به آنچه باید توجه کردهاند ولی در پیدا کردن مصادیق و تکریم آنان دچار کجروی شده اند. درتعریف نخبه که در مادهی ۴ اساسنامهی بنیاد ملی نخبگان مصوب جلسه ی مورخ 10/3/1384 شورای عالی انقلاب فرهنگی، آمده است: « نخبه به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق ميشود كه اثر گذاري وي در توليد علم، هنر و فناوري كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد دانش و نوآوری موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و متوازن كشور گردد.» خب تا این جا که همه چیز درست است و این همان چیزیست که انتظارش را داشتیم. اما مصادیق این تعریف که در ماده ی ۴ آیین نامه ی احراز استعدادهای برتر و نخبگی مصوب جلسهی مورخ 14/6/85 شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است با محتوای آن اندکی (؟؟!) تفاوت دارد. و سوالاتی را در ذهن ایجاد میکند مثل این که مگرنفر اول کنکور چه نقشی در تولید علم داشته است؟ و چگونه به توسعهی علمی کشور سرعت بخشیده است؟ یا این که حمایت هایی که در حال حاضر صورت میگیرد چطور او را تشویق به تلاش در راستای تولید علم میکند؟و این که اساساً حمایت بدون بازخواست میتواند مفید باشد یا نه؟
البته نباید فراموش کنیم که چنین فردی قطعا با حمایت های درست میتواند از اثر گذارترین افراد در سیر توسعه باشد اما به هر حال این سوال باقی میماند که این حمایت ها چگونه باید باشند و تا کجا ادامه پیدا کنند؟ (آیا نخبگی مادام العمر است؟ یا اگر کسی یک روز نخبه شناخته شد باید همیشه از حمایت های مالی برخوردار باشد؟) پاسخ به این سوالات را توقعی که ما از نیروی انسانی در روند تولید علم داریم مشخص میکند. در حالت ایدهآل ، جایگاه افراد طوری شکل میگیرد که افراد خود به خود براساس کارآمدی دسته بندی میشوند و برای هر کس این امکان فراهم است که در جهت حل مشکلات "بومی" خودمان از حمایت نهادها بر خوردار شود و با نهایت استفاده از توانایی های خود به کشور خدمت کند. و در واقع این بهترین تکریم افراد توانمند خواهد بود که بر اساس کارآمدی ارزش گذاری شوند و مسیر درست را برای استفاده ی آنان از توانمندی هایشان فراهم کنیم.
چنین هدفی در مرحله ی نخست شناخت صحیح از نیازهای کشور و در مرحله ی بعد سعی در ایجاد فضای مناسب برای رقابت در حل مشکلات (ونه صرفا کسب افتخارات) را میطلبد.
***
تعریف نخبه از اولین قدم هایی بود که باید برمیداشتیم. هم برای معین کردن جامعه ی مخاطبینمان و هم از این حیث که بسیاری از مشکلات موجود به تعاریف نامناسب نخبه در نهادها و عملکردهایی که در پی دارند بر میگردد. حرفهای گفته شده هم خلاصه ای است از آنچه با کاوش پیرامون این موضوع به دست آوردهایم.

نخبه و تعريفي كه در هر حالتي همه از آن ناراضي هستند!
شايد اين كل مطلبي باشه كه بتوانم الآن بگويم. در قسمت قبلي گفتم كه به دليل اينكه نخبه بودن به يك ارزش ذاتي تبديل شده است تعريفي انتزاعي پيدا كرده كه نه جامع است و نه مانع و راهي هم براي جامع و مانع كردنش نيست.
مطلبي كه گفته شد نشان دهنده نا اميدي از حل مساله نيست بلكه چراغي است كه راه حل صحيح را به ما نشان مي دهد. در بسياري از مسائل مخصوصا مسائل اجتماعي راه حلي كه ارائه مي شود دو بخش دارد، راه حل موقت كه معمولا در كوتاه مدت جواب مي دهد جهت كنترل فضا و راه حل دائمي كه طولاني است براي حل كامل مساله. اين دو راه حل هر دو نياز هستند زيرا اگر راه حل موقت نباشد قبل از اينكه مشكل به صورت بنيادي حل شود آشوب مي شود و اگر راه حل بلند مدت نباشد راه حل موقت در بلند مدت تاثير معكوس مي گزارد. (مثال: مشكل:كمبود مالي، راه حل موقت: قرض، راه حل دائم:كار)
حالا بايد بررسي كنيم كه ما الآن در كجاي كار هستيم. البته كلا توجيه پذير نيست كه يك كار تاسيسي از ابتدا دچار اين مشكل باشد و توقع مي رفت كه كار تاسيسي از ابتدا بر اساس اصول محكمي باشد ولي به هر حال فعلا اينگونه است...
مشكل: تعريف نامناسب نخبه (جامع و مانع نيست) و همچنين بسياري در مورد تامين هدف با تعريف فعلي شبهه دارند.
راه حل موقت: بياييم به صورت كاملا علمي به روش فله اي تا جايي كه مي توانيم به هر كسي كه حرف مي زند يك سودي برسانيم تا صداي چيزي در نيايد. (خيلي بد بينانه)
راه حل دائم: خيلي ساده بنشينيم اهدافمان از تعريف نخبه را بنويسيم بعد ببينيم با توجه به آن هدف نخبه كيست!
خوب سعي مي كنم دلايلم رو براي راه حل موقت ارائه ندهم چون شايد موجب بدبيني بشود فقط يك سري كد مي دهم براي كساني كه واقعا دوست دارند بفهمند. (اولين همايش ملي نخبگان جوان، خروج از كشور بدون وثيقه، پول ماهيانه و ...)
البته بگويم در شرايط فعلي شايد بهترين راه حل موقت هم همين باشد اما نبايد از راه حل دائم غافل شد و هدف ما هم بررسي و تبيين راه حل دائم است. من طبق الگوريتمي كه پيشنهاد دادم به سراغ راه حل دائم مي روم و به خاطر طولاني نشدن فقط به سرفصل ها اشاره مي كنم.
هدف: بتوانيم با توان داخلي در حالت بهينه باعث رشد و ارتقاع كشور در همه زمينه ها بشويم بالطبع براي اين امر بايد از زمينه هايي كه اولويت ما هستند شروع كنيم پس تبيين اولويت هاي كشور (نياز به زيرسند هاي چشم انداز 20 ساله) در اولين گام بايد انجام شود.
پس از اينكه اولويت ها مشخص شدند بايد دو كار همزمان را شروع كنيم.
1- هدايت قويترين نيرو هاي بالقوه در اين مسير.
2- استفاده از قويترين افرادي كه در اين مسير هستند.
از اين پس تعريف نخبه بسيار ساده خواهد شد. "نخبه موجودي است كه براي كشور مفيد است" و اين مفيد بودن را اولويت هاي كشور كه بر اساس نياز آينده طراحي شده است به ما نشان مي دهد.
در يك جمع بندي مي توان گفت در تعريف نخبه چند عامل موثرند:
1- توانايي هاي بالقوه
2- توانايي هاي بالفعل (بهره وري)
3- نياز كشور
در واقع مشكل تعريف امروز نبود پارامتر سوم در تعريف نخبه هست.
در يك كلام مي توان گفت:
نخبه افتخار نيست كه روي طاقچه بگذاريم نگاهش كنيم، بلكه نخبه افتخارساز است.
پدیده ی نخبه و نخبگی را می توان از ۲ دیدگاه بررسی نمود که نتیجه ی آن ارائه ی ۲ نوع تعریف از نخبه خواهد بود. نوع اول که نگرش فردی به تعریف نخبه بوده و نوع دوم که از نگرش اجتماعی به نخبه نتیجه می شود. نخبه ی نوع اول فردی است که دارای توانایی ها و استعدادهای ویژه ای می باشد اما تنها خود او و یا نهایتا چند نفر محدود دیگر از توانایی ها و قابلیت های او بهره مند می شوند. به عبارتی خیرش فقط به خودش می رسد که حتی در خود این امر هم جای شک و تردید است! در این حالت نخبگی در خود فرد خلاصه می شود و اجتماع از آن سودی نخواهد برد. اما از دیدگاه اجتماعی، نخبه ی نوع دوم تعریف می شود که می تواند از اهمیت بیش تری برخوردار باشد. نخبه ی نوع دوم به فردی اطلاق می شود که استعدادهای او از حیطه ی فردی خارج شده و جامعه از آن ها سود می برد. به عبارت دیگر از دید اجتماع نخبگان نوع اول بالقوه نخبه هستند و نخبگان نوع دوم بالفعل. پس برای بهره وری بیش تر باید تلاش کرد تا نخبگان نوع اول به نخبگان نوع دوم تبدیل شوند و از همه ی استعدادهای نخبگان نوع دوم نیز نهایت استفاده را برد. حال با مدنظر قرار دادن این دو دیدگاه می توان به بررسی اجمالی تعریف نخبه که در ماده ی ۴ اساسنامه ی بنیاد ملی نخبگان مصوب جلسه ی مورخ ۱۰/۳/۱۳۸۴ شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است، پرداخت. در این تعریف آمده است: « نخبه به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق ميشود كه اثر گذاري وي در توليد علم، هنر و فناوري كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد دانش و نوآوری موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و متوازن كشور گردد. » این تعریف به ارائه ی یک تعریف اجتماعی از نخبه پرداخته است و نخبگان نوع دوم را معرفی می کند. اما مصادیق این تعریف که در ماده ی ۴ آیین نامه ی احراز استعدادهای برتر و نخبگی مصوب جلسه ی مورخ ۱۴/۶/۱۳۸۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است با محتوای آن اندکی (؟؟!) تفاوت دارد. بسیاری از این مصادیق صرفا در دسته ی اول تعریفی که از نخبه ارائه شد قرار می گیرند، هر چند که در برخی از آن ها هم جای تأمل وجود دارد! برای مثال فردی که در کنکور حائز رتبه برتر گشته است، ظاهرا دارای توانمندی هایی می باشد که تنها برای خود او سودآور خواهد بود که آن هم کوتاه مدت و زودگذر است. مسئله اینجاست که اجتماع از این که فردی به تعداد بیشتری از تست های کنکور پاسخ صحیح داده است، چه سودی خواهد برد؟ کجای این امر موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه ی علمی و متوازن کشور می گردد؟ اصلا آیا مشکلات و نیازهای جامعه تنها با حمایت از چنین افرادی، آن هم با این وضع اسف بار، قابل حل است؟ مسلما پاسخ منفی است! این در حالیست که افرادی هم هستند که تأثیر محسوسی در تولید علم، هنر و فناوری کشور داشته اما چون در هیچ یک از دسته های تعریف شده نمی گنجند، اندکی هم مورد توجه قرار نمی گیرند و این نهایت بی عدالتی است، هم در حق فرد، هم در حق جامعه و هم در حق نخبه! از نظر نگارنده ی این مطلب، تعریف خوبی از نخبه در دست است، اما مسئله مصادیق آن است. برخی از این مصادیق اگر خوش بینانه به قضیه بنگریم، تنها در بازه ای از زمان می توانند نخبه باشند و پس از انقضای آن، قابلیت های خود را از دست می دهند. آیا می توان با ملاک قرار دادن چند تست که هیچ گونه وجهه ی علمی هم ندارد و تکیه بر آن کسی را نخبه خواند؟ به راستی آیا نخبگی امری اکتسابیست؟ و یا اینکه امری مقطعی می باشد؟ چه ملاک هایی تعیین کننده ی نخبگی یک فرد است؟ و سوالاتی از این دست که تاکنون پاسخ مشخصی به آن ها داده نشده و اگر هم پاسخی وجود دارد در عمل به آن توجه چندانی نشده است. برای حل این معضلات لازم است که تجدید نظری اساسی در معیارهای انتخاب نخبه داشته باشیم، هر چند که نخبه ی واقعی نیازی به آن ندارد که کسی او را نخبه بنامد. اگر بخواهیم به روند کنونی ادامه دهیم، مطمئنا هیچ گاه نخواهیم توانست آن طور که شایسته است نخبه را شناخته و به تکریم او بپردازیم.
عدالت را- به معناي عام آن- ميتوان مهمترين آرمان حيات بشري با معيارهاي الهي دانست كه همهي ما خوانده و شنيدهايم كه «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات ليقوم الناسُ بالقسط»
عدالت از آن روي در تعريف نخبه و نخبگي حائز اهميت است كه در ساختار فعلي كشور ما اگر برچسب نخبگي در هر دورهاي از زندگي كسي بر پيشانياش بخورد، تا آخر عمر در تمام دستهبنديهاي نيروي انساني مملكت در سبد نخبگان قرار خواهد گرفت و اينچنين مادامالعمر از امكانات و تسهيلاتي كه در اختيار اين قشر قرار ميگيرد منتفع خواهد شد.
به عنوان مثال در سيستم فعلي اگر يك نوجوان 18 ساله تهراني با ميانگين هوشي متوسط به بالا در صورت وجود پشتوانهي مالي مناسب از ناحيهي پدر به راحتي قادر است حائز رتبهي بالايي در كنكور شود و در سبد نخبگان قرار گيرد. حال آنكه نوجواني با سطح هوشي مشابه او در شهرستاني در استان لرستان از چنين امكاني برخوردار نيست. آيا يك نوجوان باهوش در يك روستاي دورافتاده كلمهي المپياد اصلاً تا به حال به گوشش خورده كه سيستم ما المپياد را به عنوان معيار نخبگي معرفي ميكند؟ چگونه ميتوانيم با چنين معيارهايي دانشآموزي را كه در يك مدرسهي دولتي در يك شهرستان كوچك درس ميخواند در يك رقابت سالم با دانشآموز مرفّه پايتختنشين قرار دهيم؟ دانشآموزي كه از همه نوع امكانات نظير معلم، كلاسهاي فوق برنامه، كتابها و جزوات در دسترس، سال بالاييهاي باتجربه و... برخوردار است.
با توجه به افزايش روزافزون دوپينگيها در ميان المپياديها و رتبههاي برتر كنكور و با توجه به اينكه سيستم فعلي نخبگي را بر اساس اين 2 موضوع معين ميكند، به نظر ميرسد اجحاف و تبعيض زيادي در سيستم فعلي، به خصوص براي آن دسته از هموطنانمان كه در شهرهاي بزرگ زندگي نميكنند، وجود دارد. علت افزايش دوپينگيها خود نياز به تحليلهاي كلان و بلندمدت در امر كنكور و مسابقات علمي كشور نظير المپيادها دارد كه نياز به ساعتها بحث و بررسي دارد، ليكن آنچه به عنوان يك گزارهي خوب، كه فاصلهي زيادي تا اجرايي شدن دارد، ميتوان بيان كرد اينست كه يكي از مهمترين معيارها در تعريف نخبگي بايستي اين باشد كه آحاد افراد جامعه شرايط برابر و مساوي براي احراز اين معيارها را داشته باشند.
به اميد روزي كه بيعدالتي از روي زمين ريشه كن شود به دست حجت باقي خدا بر زمين، انشا الله.

بسم حق...
نگارنده در این چند پرده کلامی می راند بی پرده من باب تعریف نخبه در طنزی سرافکنده:
پرده اول:تاریخ چه پیدایش لفظ "نخبه"
گویی همه مشکل از آن جایی آغاز گردید که شیون و زاری صنف کله پز بلند شده که "وای، ما با این وضعیت ورشکسته می شیم. با این آمار بالای فرار مغزها دیگه مغزی نمی ماند که ما بدیم دست ملت!"
حالا هر چه مسئولین روضه خواندند که "به پیر، به پیغمبر، این مغز اون مغزی نیست که شما میدین دست مردم."؛ مگه به گوششان بدهکار بود. دیگه برای مسئولین هم که چاره ای نبود. به ناچار سراغ فرهنگستان رفته و کمک خواستندکه "تو رو خدا به دادمون برسین. مملکت تا چند روز دیگه میره تو بحرانا! با اینا نمی شه شوخی کردا؛....."
بالاخره گریه و زاری مسئولین کارگر افتاد و به همت تلاش گران عرصه ادب فارسی "نخبه" همچون برچسبی خوش چسب چسبید بر پیشانی یه سری آدم خفن که می گفتن این ور اون ور رتبه آوُردند.
اگر تا دیروز مشکل یکی بود که "ای بابا؛ مغزای این مملکت یکی، یکی دارن می ذارن می رن. هر چی که آب و کود پاشون دادیم هدر رفت و به جای میوه برامون خار موند." از امروز- یعنی همان روز کذا- یکی هم اضافه شد:"حالا که براشون اسم گذاشتیم و تحویلشون گرفتیم، نمی شه همین طوری ولشون کنیم به امان خدا که. بالاخره اونا الان فکر می کنن خفنن واسه خودشون. فکر می کنن چشم و چراغ ملتن. اگه تحویلشون نگیریم داد خودشون که در میاد هیچ، هوار ملتم در میارن. حالا فکر کن اینم بچه خودته؛ یه پول توجیبی، قاقالیلی،معافیتی، آبنبات چوبی بدیم بهشون تا فعلا بهونه گیری نکنن. حالا بعدن خدا بزرگه."
البته در تاریخ" ابن کامبیز" روایت دیگری هم نقل شده که در این مقال نمی گنجد. وبالاخره بعد از مدتی دیدند که این جوری نمی شه. نامردیه. همین جور بیحساب،کتاب که نمی شه. از همین رو رفتند سراغ تاسیس وزارت نخبه پروری.
ادامه دارد...
پرده دوم:جلوه های حضور یک نخبه د ر اجتماع
يكي از مسائلي كه هر انسان عاقلي براي هر كاري كه انجام مي دهد در نظر مي گيرد هدف و غرض از انجام آن كار است . غرض از تعريف نخبه چيست ؟ اصولاً غرض از تعريف هايي كه ميكنيم چيست ؟
معمولا غرض از تعريف كمي به دست آوردن معياري است كه كساني كه در تعاريف كيفي مي گنجند را شناسايي كنيم . مثلا به طور كيفي مي دانيم كه نخبه كيست مي خواهيم معياري به دست بياوريم كه نخبه را از غير نخبه تشخيص دهيم .
معمولا هر جا كه سخن از تعريفي كمي است غرض دادن امتيازي يا تعيين حدود و وظايف و حقوقي است . كساني كه در دايره يك تعريف كمي مي گنجند يا قرار است به آنها حقوقي داده شود يا وظايفي از ايشان خواسته شود يا هر دو . مثلا همه به طور كيفي مي دانيم كه مسلمان كيست و مي دانيم كه مسلماني حقيقي داراي مراتبي است و چه بسا كه خيلي از مسلمانان اسمي به حقيقت مسلمان نباشند . اما معياري مثل شهادتين و قبول ِهر چند ظاهري اسلام معياري است كه با آن ء فرد در زمره مسلمانان محسوب مي شود و بايد از قوانين جامعه اسلامي پيروي كند و جامعه هم براي او حقوقي قائل است و در كل حقوقي له يا عليه او اجرا مي شوند .
با اين تفاسير ما با تعريف نخبه مي خواستيم براي گروهي از مردم حقوق و وظايفي قائل شويم
تا آنجا كه در اين مرز و بوم ديده ايم هر گاه سخن از تعريف نخبه شده غرض دادن جايزه اي ء معافيتي چيزي بوده است و محدوديت بودجه يكي از معيار هاي مهم در تعيين معيار هاي نخبگي به شمار مي رفته . مثلا اگر فرض شده است كه رتبه برتر در كنكور آوردن يكي از نشانه هاي برتري استعداد است ؛ چون بودجه نداريم فقط به رتبه هاي " يك تا فلان" نخبه مي گوييم و يكي بعدشان هم نخبه نيست . از بي عدالتي و حق و نا حقي كه مي شود اگر بگذريم از اين نكته نمي توانيم بگذريم كه اين تعاريفي كه ارائه شده هيچ كدام تكليفي را بر دوش نخبگان نمي گذارند و فقط موجبات جايزه و كسري بودجه اي براي وزارت نخبه پروري را فراهم مي آورند و مسلما موجب دامن زدن به توقعات نا مربوط عده اي مي شوند .
مشكل حقي است كه تكليفي ندارد . نه كه ندارد دارد ولي مگر مي شود به نخبگان گفت بالاي چشم شما ابروست . البته عده اي هم هستند كه شديدا مشتاق كار علمي كردن براي كشورشان هستند ولي از آنجايي كه وزارت نخبه پروري جايزه دادن برايش راحت تر است تا اينكه بنشيند و مشكلات صنعت و كشور را مديريت كند و از اين عزيزان بخواهد كه پژوهش انجام دهند و بعد باز نتايج تحقيقات و پژوهش هاي اين نخبگان عزيز را عملي كند لذا ترجيح مي دهد فعلا هيچ نامي از وظايف نخبگان نبرد چون جايزه دادن هر چقدر هم گران تمام شود از اين كارها كم دردسر تر و راحت تر است .
براي چه نخبه را تعريف كرده اند ؟ براي اينكه جايزه دهند و مي دانيم كه نخبگان حقيقي منحصر به اين گروه نيستند و حقيقت نخبگي را با هيچ معياري نمي توان سنجيد همچنان كه حقيقت مسلماني را با هيچ وسيله اي نمي سنجيم . ما به كساني احتياج داريم كه كشور را بسازند و كشور را بهتر بسازند و قرار است به آنها بگوييم نخبه . حال ما كه سر اسم دعوا نداريم نخبگان حقيقي هم به دنبال اسم و شهرت نيستند بياييم در هر مقامي و هر جايي به جاي اسم گذاشتن روي آدم ها بگرديم و بهترين ها را پيدا كنيم .
سخن من اين است كه تشخيص نخبگي با آيين نامه و مصوبه و ... نمي شود . سيستم ها و نظام ها را بايد عوض كنيم . سيستم بايد خودش نخبه را جذب بكند . يعني سيستم بايد بهترين را جذب كند و اين كار مسلما وقتي ممكن است كه مسابقه اي بين كساني كه ادعاي بهتر بودن دارند صورت گيرد .
پيشنهاد غرب زده ما به صنايع و شركت ها اين است كه همچنان كه شركت هاي خارجي براي حل مشكلات خودشان در سطح دانشگاه ها و مدارس مسابقاتي برگزار مي كنند - كه بعضا خود صورت مسابقه به صورت كوتاه مدت يا بلند مدت پاسخ يكي از مشكلات آن صنعت است و مي توان از نتايج مسابقه صرف نظر از اينكه چه كسي برنده شده راه حل مناسبي براي مشكل پيدا كرد و برنده اين مسابقات يك گزينه خوب براي استخدام يا همكاري با شركت مذكور است و معمولا به كار گرفته مي شود - ما نيز مسابقاتي از اين دست براي حل مشكلات خودمان ( توجه كنيد مي گويم مشكلات خودمان نه مشكلات آنها كه براي ما جنبه سرگرمي و معما دارد و هنوز مشكل ما نيست ) در سطح دانشگاه ها برگزار كنيم .
منظور از مسابقه اين است كه مسائل مهم صنعت (يا مسائلي كه در آينده مسائل مهم صنعت مي شوند و براي پيشرفت كشور به آنها نيازمنديم يا مسائلي كه توسط آنها مي توانيم نيروي كار مناسب خود را تشخيص دهيم – كه معمولا اين مسابقات كلاسيك تر برگزار مي شوند-) را به بخش هاي كوچك تقسيم كنيم و در مورد راه حل هاي هر بخش مسابقات جذاب و عملي برگزار كنيم . با اين كار براي حل كردن يك مشكل به جاي اينكه تنها نظر عده اي مشاور را گرفته باشيم (كه موجب رانت خواري هاي بسيار و كند شدن روند كار مي شود) راه حل ها و نظرات متعددي به سويمان سرازير مي شود كه مي توان بهترين را انتخاب كرد . و چون مسئله كوچك شده است افراد از كار كردن روي آن نمي هراسند و كم كم تحقيق و پژوهش در بين دانشگاهيان از وظايف اصلي شناخته مي شود . و ياد مي گيريم مسئله كوچك خودمان را حل كنيم نه معماي سخت همسايه .
به نام خدا
پی نوشت نوشته ی قبلی و خلاصه ی آن (کسانی که نوشته ی قبلی رو نخوندن می تونن دیگه نخونن ولی از دستتون می رها!) :
حرف من این بود:
می گن تو فقه اگه علما تو یه مسئله ای اختلاف نظر پیدا کردن باید به ذهن بسیط مراجعه کنن. (بسیط یعنی ساده یعنی ذهنی که تا حالا توسط اون مسئله و مسئله های مشابه به چالش کشیده نشده) یعنی نگاه کنن ببینن که تو عرف، مردم چه نظری دارن . (این موضوع شاید ارتباط مستقیمی با منظور من نداشته باشه ولی گفتم که اطلاعات عمومی تون زیاد بشه!)
اوایل حرف من در نوشته ی قبلی این بود که چون بین علمای نخبه شناس و نخبه تعریف کن(!) اختلاف نظر وجود داره بهتر به ذهن بسیط مراجعه شه . از نظر مردم نخبه بعنی چی؟ از طرفی تغییر دادن تعریف یک موضوع تو اذهان عمومی (بازم می گم تعریفی که ملاک مشخصی نداره و ریشه در فرهنگ عامه داره ) خیلی سخته و به فرهنگ سازی نیاز داره و ما هم هر چه قدر نخبه تعریف کنیم اونا حرف خودشون رو می زنن به همین دلیل باید تو عمل نشون بدیم که نخبه یعنی چی و بی خودی هم وقت خودمون رو صرف تعریف کردن نخبه که معلوم هم نیست مفید باشه نکنیم .
راه حل من این بود که ما می بینیم که یه سری مشکلات هست . مشکلات رو می بینم و نیاز هامون رو هم می بینیم (این مرحله راحت تر از تعریف نخبس!). بر اساس اینها می تونیم کارهایی سازماندهی شده و واقع بینانه تعریف کنیم (این مرحله رو اگه حتی نخبه رو هم تعریف می کردیم باید طی می کردیم). دقت کنید که ما در مرحله ای هستیم که رفع مشکلاتمون نیازمند تعریف کار های خفن و عجیب غریب نیست و می شه با یه سری کار های درست و همه جانبه و در عین حال ساده حلشون کرد. بعد برای انجام این کارها ، مخاطبانی انتخاب می شن متناسب با کار (اینجا دیگه مخاطب تعریف نمی شه، خودِ کار اونها رو انتخاب می کنه! ). یعنی بهتر از این حالت توهمی خارج شیم و کار رو اجرایی شروع کنیم . بدون توجه به تعریفی که از نخبه تو اذهان وجود داره . در واقع می شه این جوری گفت که بذارید اونها هر چی می خوان بگن، با گذشت زمان، وقتی از اون تعریف ها استفاده ای نشه به فراموشی سپرده می شه و ارزشش رو از دست می ده . یعنی بهتر که همون تعاریف باشه ولی بهشون توجهی نکنیم و ما کار خودمون رو بکنیم ، مگه نمی خوایم مشکلاتمون حل بشه ؛شاید این مدلی حل شه. حداقل به امتحانش می ارزه. بعد از مدتی که راه افتادیم و فهمیدیم چی به چیه. می شه تصمیم جدید و به روز تری گرفت !
در آخر هم :
اصلا کی گفته باید نخبه رو تعریف کنیم ؟

به نام خدا
میگن عرب به شتری که تو بیابون گم شده می گن شتر گمشده. (به همین راحتی!)
این هم حکایت ماست . یکی می گفت: خُب نخبه یعنی نخبه دیگه، یعنی ممتاز یعنی برگزیده یعنی یه مهره ی موثر و با اهمیت تو موقعیتش (حالا هر موقعیتی که می خواد باشه) . حالا اصرارتون چیه که می خواید نخبه رو تعریف کنید. نکنه خیلی بیکارید؟
دومی می گفت:ببین؛ کلا یه لغت رو می شه دو مدل تعریف کرد: یکی معنی لغوی، یکی هم معنی اصطلاحی، اینی که شما میگین معنی لغویه ، ما می خوایم معنی اصطلاحی رو پیدا کنیم. معنی ای که تو جامعه بشه ازش استفاده کرد.
اولی گفت: چه استفاده ای، که چی بشه ؟ مگه غیر از اینه که تعریف نخبه و معنی نخبه وقتی مهم می شه که یا قراره از یه سری آدم استفاده کنید یا به یه سری آدم خدمات ارائه بدید؟ اون یه سری آدم مسلما تمام آدم ها نیستن چون نیاز ها و امکانات شما محدوده . پس مجبورید تعریفشون کنید. متناسب با چی؟ متناسب با امکانات، بودجه، حوصله و نیازی که دارید، بسته به موقعیت زمانی و مکانی که هستید . می بینی چه قدر تعریفش نسبیه ؟ یعنی شما بگو برای چی می خوای نخبه رو تعریف کنی و قراره این تعریف چه دردی رو دوا کنه من خودم حلش می کنم؟ من خودم اصلا این کاره ام. حدود 10 – 20 مدل تعریف نخبه تو آستینم دارم شما لطفا این سوال ها رو جواب بده. متناسب با جواب هات من خودم یه تعریف ارائه می دم. حلّ ِ.
1) از کجا می آی و کی هستی؟ ( انجمن علمی نخبگان؟ ، بنیاد ملی نخبگان؟ کارشناس فرهنگی یا سیاست ؟ کلا حرفت چه قدر برو داره؟ ...)
2) چه قدر پول دم دستت داری؟ ( اونقدری می شه تا به همه ی مخاطبات تا می تونی پول و امکانات بدی؟ ... امکاناتت محدوده ؟ دقیقا بگو به چند نفر می تونی پول برسونی ؟ 1 نفر این ور و اون ور نشه چون داری با زندگی یه جوون بازی می کنی! پس تعداد مخاطبات رو هم دقیقا بگو. راهنمایی : سعی کن پول هات گنده و تعداد مخاطبات کم باشه )
3) چه قدر می خوای وقت بذاری؟ کلا این کاره ای (مثل بنیاد نخبگان) یا بیکار نیستی و احساس مسئولیتت گل کرده؟( مثل انجمن علمی نخبگان) چه قدر حوصله داری؟ دوست داری مخاطبات به دنبال تو باشن یا تو دنبال مخاطبات؟ ( می تونم تو تعریفم طوری لحاظ کنم که نخبه کسی باشه که وابسته به تو باشه مثلا عضو سازمان تو باشه یا کسی که تو پیداش کردی میشه نخبه).
4) هدفت چیه ؟ می خوای همایش برگزار کنی دنبال آدم واسه دعوت کردن می گردی ؟ سطح همایش چقدره؟چه قدر تا اون همایش مونده؟
یا پول و امکانات رو دستت مونده می خوای پخشش کنی دل جوون مردم (که اصولا هم آدم هایی که تعریف مشخص می کنه پول دار از آب در میان) رو شاد کنی ؟
یا کلا این کاره ای و به هرحال باید مخاطب داشته باشی ؟
5) اصلا از علایقت بگو، خودت از چه جور آدمی خوشت می یاد؟ خفن باشه؟ خرخون باشه؟ خفن باشه اما خرخون نباشه؟ باهوش باشه به درد به خور هم باشه؟ هرچی باشه فقط به درد بخور باشه؟ کلا میونت با خارج (فرنگ) چه طوره؟ چه قدر دغدغه ی دین و یا فرهنگ داری؟ (کلا هر مدل آدمی دوست داری بگو ، رودربایستی نکن، خودت که می دونی این، صرفا یه تعریف ِ. )
6) اگه خواستی تو هوا یه تعریفی بپّرون، خودم جمع و جورش می کنم . (حلّ)
7) چی گیر من میاد؟!!!!
*****************
گذشته از همه ی این حرف ها ( که می تونه کاملا جدی یا شوخی باشه!) این سوال مطرح می شه که تعریف یعنی چی ؟ مگر نه اینکه تعریف کردن مفاهیم و صفات در جهان طبیعت نسبیه؟
همه نخبه ان! هیچ کی نخبه نیست! نخبه ها محدودن! که چی بشه؟ حالا فرض کنید که ما اومدیم و یه تعریف خوب(!) هم برای نخبه درست کردیم . احتمالا یکی از این حالات پیش میاد(!):
1) مخاطبای بنیاد ملی نخبگان, انجمن علمی نخبگان (کلا هر سازمانی که می خواد مخاطباش نخبه باشن!) معلوم می شن و اون وقت اونها می تونن امکاناتشون(!) رو در اختیار مخاطباشون بذارن. تا اینجای قضیه مشکلی نیست اما اگه دقت کنیم می بینیم که این یه دور باطله (تسلسل قابل قبول نیست یعنی یک روند عقلانی نیست.) ، یه سری آدم رو دیدیم بعدتعریفشون کردیم (نگاه کردیم دیدیم چه ویژگی هایی دارن، اون ویژگی ها رو تو تعریفمون لحاظ کردیم یا حتی بدتر از این، یه سری آدم رو توهم زدیم!) بعد گفتیم کی ها این جوری ان؟ ها! ایناها! حالا اینها شدن نخبه. (واقعا چه اتفاق مهمی !). تو این مرحله هزینه بیشتر از فایده است و نه تنها از لحاظ عقلی (همون تسلسل) بلکه از نظر اقتصادی هم درست نیست. گذشته از همه ی این حرف ها اینجا بحث جدیدی به نام ضرورت تعریف نخبه به میان میاد. اصلا ما چه قدر احساس نیاز کردیم که نخبه رو تعریف کنیم . مگر نه اینکه برای این نخبه رو تعریف می کنیم که مشکلاتمون حل بشه ؟ اون مشکلات چی ان؟ تازه کی تضمین می کنه که با تعریف نخبه اون مشکلات حل می شه. اینجاست که نفس تعریف نخبه دچار مشکل می شه و کلی بحث دیگه که در این مجال نمی گنجد! صرف نظر از این مباحث در ادامه ی پیامد های تعریف نخبه :
2) به هر حال الآن یه سری آدم نخبه ان و یه سری آدم هم نخبه نیستن. دقت کن! خیلی فرق می کنه.
3) یه عده هم از بیکاری دراومدن و مدتی سرگرم شدن. می دونی چه قدر نخبه تعریف کردن سخت بود؟ باید وقت می ذاشتی!
4) یکی از مجهولات عالم حل شد. به هر حال نخبه تعریف شد .
5) حس وحدت تو یه سری آدم به وجود می یاد، چون یه سری آدم که تا قبل از این در خودشون هیج اشتراکی (احیانا به غیر از خرخونی یا خفنی) احساس نمی کردن ، از حالا می تونن به عنوان اجتماع نخبگان دور هم گرد بیان. (خدا از گردهم آیی و کار گروهی خوشش می یاد، به نظر من این یه مورد نتیجه ی خوبیه! )
6) شک نکیند یه سری آدم هم این وسط تلف می شن . چرا ؟ همین جوری!
و ...
وکلی حرف دیگه ...
تیجه این که حرف من اینه :
من نخبه نیستم من همونی هستم که هستم! (البته ممکنه نخبه باشم چون امکان داره یکی نخبه رو این طوری تعریف کنه : نخبه یعنی همونی که هستی!)
تعریف کردن آدم ها (در مورد اشیا صحبت نمی کنم ها!) یعنی اونها رو درون یک سری ویژگی ها و شرایط محدود کردن. (منظور تعریفی یه که هیچ معیار مشخصی نداره.)
مگه نگفتیم که نخبه تو شرایطش تعریف می شه، خُب من هم تو شرایطش، توانایی هام رو بهت می گم! اونجا شما بگو که من مخاطبت هستم یا نه؟ مثلا می خوای به المپیادی ها یا نفرات برتر ِیه آزمونی جایزه بدی؟ من شرایطش رو ندارم پس مخاطبت نیستم (به همین راحتی اصلا هم ناراحت نیستم که چرا مخاطبت نیستم، چون افراد دیگه ای شایستگیش رو دارن). میخوای یه کار عملی بکنی مثلا حل یه مسئله یا مدیریت جایی؟ من شرایطش رو دارم (انگیزش رو دارم ، مینیمم توانایی رو هم دارم ، سعی می کنم حلش کنم). البته ممکنه مخاطبِ شرط قبل، اینجا هم خوب بتونه از پس مسئله بر بیاد. اما این دلیل نمی شه و باید بررسی یه بار دیگه صورت بگیره . پس من باید (به حکم انصاف) مخاطبت باشم . این اشتباهه که بیای مخاطب های شرایط قبل رو با این شرایط قاطی کنی.
در این شرایط شاید عملکرد بنیاد نخبگان اونقدر ها هم بد به نظر نیاد (باید بررسی شه!)...
اگه شما قبول کنید، من هم می تونم به خودم امید داشتم. چون می تونم هر زمان با بالا بردن توانایی هام (بالا بردن کیفیت ِویژگی های همونی که هستم!) دوباره تو امتحانِ خوب بودن، نخبه بودن یا هر امتحان دیگه ای شرکت کنم و خودم رو محک بزنم! پس این فرصت رو به من و بقیه بدید!!!!
همین !
نخبه، چرا، چگونه، بايد ها و نبايد ها، راهكارها و چالش ها است.
بحمد الله به عدد انفس بشر در كشور از اين نوع همايش ها و سميناهار ها برگزار شده است و به همين دليل هيچ تغيير خاصي در هيچ زمينه مرتبط صورت نگرفته است.
سوالي كه مطرح است اين است كه نخبه چيه، يا كيه كه اينقدر مهم شده است و اين مقدار حواشي دارد؟ من هم به جاي برگزاري همايش يك متن، دقيقا مثل همه همايش ها در اين زمينه مي نويسم و اين مطالب لزوما مورد تاييد هيچ كسي يا گروهي به جز شخص نويسنده نيست.
در ابتدا يك تركيب را معرفي مي كنم كه به گمانم عامل اصلي است"ارزش بالذات" اين دو لغت شايد عامل بسياري از مشكلاتي باشد كه امروز داريم. ارزش هاي بالذات يعني مسائل ارزشمندي كه ارزششان مربوط به خودشان است و به عنوان مثال مي توان به صداقت، صبر و مسائلي از اين قسم اشاره كرد كه بر اساس فطرت بشري داراي ارزش مي باشند. اما وقتي ما ارزش هاي مصنوعي مثل تحصيلات، مدرك و... را تبديل به ارزش هاي بالذات كنيم، هم به خودمان خيانت كرده ايم هم به بشريت! به اطرافمان نگاه كنيم، آدم ها را مي بينيم كه همه به دنبال تحصيلات و مدرك هستند چرا؟ چرا فقط اينكه يكي PhD داره براي ما مهم هست؟ كسي از خودش مي پرسه اينكه PhD داره اصلا چيزي مي فهمه؟ آيا اگر اينگونه نبود، اين همه مدرك تقلبي و به درد نخور در كشور بود؟ سطح بالاي درك و فهم يك ارزش بالذات است و مدرك رده بندي آن قرار بود باشد كه امروزه مدرك نشان دهنده سطح درك شده است! تا وقتي مدرك ارزش اصلي ما باشد همه دنبال مدرك هستند نه سطح درك.
نخبه همه همين گونه شده است. نخبه يك اسم چهار حرفي است و تا ده سال پيش كسي نمي دانست پوشيدني است يا خوردني ولي امروز تبديل به يك ارزش شده است كه همه به دنبال نخبه شدن هستند. پيش كش همه تان و گواراي وجودتان! تعريف كنندگان نخبه هم خوشحال تر از ملت تعريفي ارائه دادند كه صدها بار اين آفت اجتماعي را تشديد كرد. چهار تا معيار گذاشتند كه كه معلوم نيست از كجا پيدا كرده اند و سپس كسي كه نخبه شد به او گفتند بخور، بخواب، رشد كن ما به تو پول و امكانات مي دهيم! اين بدان معناست كه كسي كه اين چهارتا معيار را داشته باشد انسان بالذات ارزشمندي است و به انسان ارزشمند فقط بايد خوش بگذرد.
با تعريف فعلي نخبه (به شرط اينكه نخبه هاوايي و... پيدا نشوند) من برترين نخبگان را اين گونه معرفي مي كنم. خفن ترين نخبه عالم MATLAB است كه هر كاري كه بگوييد انجام مي دهد و هر روز يكي از قابليت هاي خارق العاده اين موجود كشف مي شود. در جايگاه دوم مي توان به Wikipedia اشاره كرد كه هر چيزي كه بپرسي مي داند و توانايي عجيبي در حفظ و افزيش اطلاعات دارد.
كدام رتبه كنكور و كدام المپيادي توانايي رقابت با اين موجودات را دارد؟ به خاطر تعريف فعلي نخبه صرفا تشكر مي كنم.
الآن نه در مملكت پول اضافه هست كه بخواهيم به اين و آن ببخشيم و نه اينكه كميته امداد براي تحصيل كرده ها راه بيندازيم. الآن مملكت بيستر از هر وقت ديگري نياز به كار دارد و به قول ره بر بايد مثل سرباز كار كنيم. كار كردن و تاثير گزاري در پيشرفت كشور مساله ارزشمندي است و نخبگي قرار بود نشانه اي براي سطح اين توانايي باشد، اما الآن فقط همه نخبه هستند! بسيارند كساني كه در رشد كشور تاثيرات بسزايي دارند و پخمه هم محسوب نمي شوند و گروهي هم به اندازه سيب زميني در رشد كشور تاثير ندارند اما نخبه هستند! آيا اين تعريف عقلايي است؟
بايد تكليف خودمان را روشن كنيم كه نخبه را براي چه مي خواهيم و چگونه نخبه اي مي خواهيم. آيا صرفا داشتن يك سري توانايي ما را نخبه مي كند؟ بايد از نو به مساله نگاه شود. به عنوان مثال مي توان نخبگان بالقوه و نخبگان بالفعل تعريف كرد. كساني كه الآن مفيد هستند (نخبگان بالفعل) را دريابيم و از آنها حمايت كنيم تا بيشتر مفيد باشند (يا اينكه حداقل چوب لاي چرخشان نكنيم) سپس به سراغ كساني برويم كه مي توانند مفيد باشند (نخبگان بالقوه) و دقيقا مشخص كنيم كه از اين ها چه مي خواهيم. مثلا اگر يك انسان با توانايي بسيار زياد مي خواهد در زمينه پرورش گورخرهاي ژاپني كار كند در حالي كه اين موضوع در كشور ما هيچ اولويتي ندارد آيا بايد او را نخبه محسوب كنيم و به او امكانات بدهيم؟
