تبليغاتX
من نخبه نیستم!

 

         

به نام خدا

میگن عرب به شتری که تو بیابون گم شده می گن شتر گمشده. (به همین راحتی!)

این هم حکایت ماست . یکی می گفت: خُب نخبه یعنی نخبه دیگه، یعنی ممتاز یعنی برگزیده یعنی یه مهره ی موثر و با اهمیت تو موقعیتش (حالا هر موقعیتی که می خواد باشه) . حالا اصرارتون چیه که می خواید نخبه رو تعریف کنید. نکنه خیلی بیکارید؟ 

دومی می گفت:ببین؛ کلا یه لغت رو می شه دو مدل تعریف کرد: یکی معنی لغوی، یکی هم معنی اصطلاحی، اینی که شما میگین معنی لغویه ، ما می خوایم معنی اصطلاحی رو پیدا کنیم. معنی ای که تو جامعه بشه ازش استفاده کرد.
اولی گفت: چه استفاده ای، که چی بشه ؟ مگه غیر از اینه که تعریف نخبه و معنی نخبه وقتی مهم می شه که یا قراره از یه سری آدم استفاده کنید یا به یه سری آدم خدمات ارائه بدید؟ اون یه سری آدم مسلما تمام آدم ها نیستن چون نیاز ها و امکانات شما محدوده . پس مجبورید تعریفشون کنید.  متناسب با چی؟ متناسب با امکانات، بودجه، حوصله و نیازی که دارید، بسته به موقعیت زمانی و مکانی که هستید . می بینی چه قدر تعریفش نسبیه ؟ یعنی شما بگو برای چی می خوای نخبه رو تعریف کنی و قراره این تعریف چه دردی رو دوا کنه من خودم حلش می کنم؟ من خودم اصلا این کاره ام. حدود 10
20 مدل تعریف نخبه تو آستینم دارم شما لطفا این سوال ها رو جواب بده. متناسب با جواب هات من خودم یه تعریف ارائه می دم. حلّ ِ. 

1)        از کجا می آی و کی هستی؟ ( انجمن علمی نخبگان؟ ، بنیاد ملی نخبگان؟ کارشناس فرهنگی یا سیاست ؟ کلا حرفت چه قدر برو داره؟ ...)

2)      چه قدر پول دم دستت داری؟ ( اونقدری می شه تا به همه ی مخاطبات تا می تونی پول و امکانات بدی؟ ... امکاناتت محدوده ؟ دقیقا بگو به  چند نفر می تونی پول برسونی ؟ 1 نفر این ور و اون ور نشه چون داری با زندگی یه جوون بازی می کنی! پس تعداد مخاطبات رو هم دقیقا بگو. راهنمایی : سعی کن پول هات گنده و تعداد مخاطبات کم باشه )

3)    چه قدر می خوای وقت بذاری؟ کلا این کاره ای (مثل بنیاد نخبگان) یا بیکار نیستی و احساس مسئولیتت گل کرده؟( مثل انجمن علمی نخبگان) چه قدر حوصله داری؟ دوست داری مخاطبات به دنبال تو باشن یا تو دنبال مخاطبات؟ ( می تونم تو تعریفم طوری لحاظ کنم که نخبه کسی باشه که وابسته به تو باشه مثلا عضو سازمان تو باشه یا کسی که تو پیداش کردی میشه نخبه).

4)     هدفت چیه ؟ می خوای همایش برگزار کنی دنبال آدم واسه دعوت کردن می گردی ؟ سطح همایش چقدره؟چه قدر تا اون همایش مونده؟

یا پول و امکانات رو دستت مونده می خوای پخشش کنی دل جوون مردم (که اصولا هم  آدم هایی که تعریف مشخص می کنه پول دار از آب در میان) رو شاد کنی ؟

یا کلا این کاره ای و به هرحال باید مخاطب داشته باشی ؟

5)     اصلا از علایقت بگو، خودت از چه جور آدمی خوشت می یاد؟ خفن باشه؟ خرخون باشه؟ خفن باشه اما خرخون نباشه؟ باهوش باشه به درد به خور هم باشه؟ هرچی باشه فقط به درد بخور باشه؟ کلا میونت با خارج (فرنگ) چه طوره؟ چه قدر دغدغه ی دین و یا فرهنگ داری؟ (کلا هر مدل آدمی دوست داری بگو ، رودربایستی نکن، خودت که می دونی این، صرفا یه تعریف ِ. )

6)      اگه خواستی تو هوا یه تعریفی بپّرون، خودم جمع و جورش می کنم . (حلّ)

7)      چی گیر من میاد؟!!!!

                     *****************

گذشته از همه ی این حرف ها ( که می تونه کاملا جدی یا شوخی باشه!) این سوال مطرح می شه که تعریف یعنی چی ؟ مگر نه اینکه تعریف کردن مفاهیم و صفات در جهان طبیعت نسبیه؟

همه نخبه ان! هیچ کی نخبه نیست! نخبه ها محدودن! که چی بشه؟ حالا فرض کنید که ما  اومدیم و یه تعریف خوب(!) هم برای نخبه درست کردیم . احتمالا یکی از این حالات پیش میاد(!):

1)  مخاطبای بنیاد ملی نخبگان, انجمن علمی نخبگان (کلا هر سازمانی که می خواد مخاطباش نخبه باشن!) معلوم می شن و اون وقت اونها می تونن امکاناتشون(!) رو در اختیار مخاطباشون بذارن. تا اینجای قضیه مشکلی نیست اما اگه دقت کنیم می بینیم که این یه دور باطله (تسلسل قابل قبول نیست یعنی یک روند عقلانی نیست.) ، یه سری آدم رو دیدیم بعدتعریفشون کردیم (نگاه کردیم دیدیم چه ویژگی هایی دارن، اون ویژگی ها رو تو تعریفمون لحاظ کردیم یا حتی بدتر از این، یه سری آدم رو توهم زدیم!) بعد گفتیم کی ها این جوری ان؟ ها! ایناها! حالا اینها شدن نخبه. (واقعا چه اتفاق مهمی !). تو این مرحله هزینه بیشتر از فایده است و نه تنها از لحاظ عقلی (همون تسلسل) بلکه از نظر اقتصادی هم درست نیست. گذشته از همه ی این حرف ها اینجا بحث جدیدی به نام ضرورت تعریف نخبه به میان میاد. اصلا ما چه قدر احساس نیاز کردیم که نخبه رو تعریف کنیم . مگر نه اینکه برای این نخبه رو تعریف می کنیم که مشکلاتمون حل بشه ؟ اون مشکلات چی ان؟ تازه کی تضمین می کنه که با تعریف نخبه اون مشکلات حل می شه. اینجاست که نفس تعریف نخبه دچار مشکل می شه و کلی بحث دیگه که در این مجال نمی گنجد! صرف نظر از این مباحث در ادامه ی پیامد های تعریف نخبه :

2) به هر حال الآن یه سری آدم نخبه ان و یه سری آدم هم نخبه نیستن. دقت کن! خیلی فرق می کنه.

3) یه عده هم از بیکاری دراومدن و مدتی سرگرم شدن. می دونی چه قدر نخبه تعریف کردن سخت بود؟ باید وقت می ذاشتی!

4)  یکی از مجهولات عالم حل شد. به هر حال نخبه تعریف شد .

5) حس وحدت تو یه سری آدم به وجود می یاد، چون یه سری آدم که تا قبل از این در خودشون هیج اشتراکی (احیانا به غیر از خرخونی یا خفنی) احساس نمی کردن ، از حالا می تونن به عنوان اجتماع نخبگان دور هم گرد بیان. (خدا از گردهم آیی و کار گروهی خوشش می یاد، به نظر من این یه مورد نتیجه ی خوبیه! )

6) شک نکیند یه سری آدم  هم این وسط تلف می شن . چرا ؟ همین جوری!

و ...                                                                                  

وکلی حرف دیگه ...

تیجه این که حرف من اینه :  
من نخبه نیستم من همونی هستم که هستم!  (البته ممکنه نخبه باشم چون امکان داره یکی نخبه رو این طوری تعریف کنه : نخبه یعنی همونی که هستی!)

تعریف کردن آدم ها (در مورد اشیا صحبت نمی کنم ها!) یعنی اونها رو درون یک سری ویژگی ها و شرایط محدود کردن. (منظور تعریفی یه که هیچ معیار مشخصی نداره.)

مگه نگفتیم که نخبه تو شرایطش تعریف می شه، خُب من هم تو شرایطش، توانایی هام رو بهت می گم! اونجا شما بگو که من مخاطبت هستم یا نه؟ مثلا می خوای به المپیادی ها یا نفرات برتر ِیه آزمونی جایزه بدی؟ من شرایطش رو ندارم پس مخاطبت نیستم (به همین راحتی اصلا هم ناراحت نیستم که چرا مخاطبت نیستم، چون افراد دیگه ای شایستگیش رو دارن). میخوای یه کار عملی بکنی مثلا حل یه مسئله یا مدیریت جایی؟ من شرایطش رو دارم (انگیزش رو دارم ، مینیمم توانایی رو هم دارم ، سعی می کنم حلش کنم). البته ممکنه مخاطبِ شرط قبل، اینجا هم خوب بتونه از پس مسئله بر بیاد. اما این دلیل نمی شه و باید بررسی یه بار دیگه صورت بگیره . پس من باید (به حکم انصاف) مخاطبت باشم . این اشتباهه که بیای مخاطب های شرایط قبل رو با این شرایط قاطی کنی.

در این شرایط شاید عملکرد بنیاد نخبگان اونقدر ها هم بد به نظر نیاد (باید بررسی شه!)...

اگه شما قبول کنید، من هم می تونم به خودم امید داشتم. چون می تونم هر زمان با بالا بردن توانایی هام (بالا بردن کیفیت ِویژگی های همونی که هستم!) دوباره تو امتحانِ خوب بودن، نخبه بودن یا هر امتحان دیگه ای شرکت کنم و خودم رو محک بزنم! پس این فرصت رو به من و بقیه بدید!!!!

همین !  

نوشته شده توسط پاکروان در ساعت 22:45 | لینک  | 

نخبه، چرا، چگونه، بايد ها و نبايد ها، راهكارها و چالش ها است.

بحمد الله به عدد انفس بشر در كشور از اين نوع همايش ها و سميناهار ها برگزار شده است و به همين دليل هيچ تغيير خاصي در هيچ زمينه مرتبط صورت نگرفته است.

سوالي كه مطرح است اين است كه نخبه چيه، يا كيه كه اينقدر مهم شده است و اين مقدار حواشي دارد؟ من هم به جاي برگزاري همايش يك متن، دقيقا مثل همه همايش ها در اين زمينه مي نويسم و اين مطالب لزوما مورد تاييد هيچ كسي يا گروهي به جز شخص نويسنده نيست.

در ابتدا يك تركيب را معرفي مي كنم كه به گمانم عامل اصلي است"ارزش بالذات" اين دو لغت شايد عامل بسياري از مشكلاتي باشد كه امروز داريم. ارزش هاي بالذات يعني مسائل ارزشمندي كه ارزششان مربوط به خودشان است و به عنوان مثال مي توان به صداقت، صبر و مسائلي از اين قسم اشاره كرد كه بر اساس فطرت بشري داراي ارزش مي باشند. اما وقتي ما ارزش هاي مصنوعي مثل تحصيلات، مدرك و... را تبديل به ارزش هاي بالذات كنيم، هم به خودمان خيانت كرده ايم هم به بشريت! به اطرافمان نگاه كنيم، آدم ها را مي بينيم كه همه به دنبال تحصيلات و مدرك هستند چرا؟ چرا فقط اينكه يكي PhD داره براي ما مهم هست؟ كسي از خودش مي پرسه اينكه PhD داره اصلا چيزي مي فهمه؟ آيا اگر اينگونه نبود، اين همه مدرك تقلبي و به درد نخور در كشور بود؟ سطح بالاي درك و فهم يك ارزش بالذات است و مدرك رده بندي آن قرار بود باشد كه امروزه مدرك نشان دهنده سطح درك شده است! تا وقتي مدرك ارزش اصلي ما باشد همه دنبال مدرك هستند نه سطح درك.

نخبه همه همين گونه شده است. نخبه يك اسم چهار حرفي است و تا ده سال پيش كسي نمي دانست پوشيدني است يا خوردني ولي امروز تبديل به يك ارزش شده است كه همه به دنبال نخبه شدن هستند. پيش كش همه تان و گواراي وجودتان! تعريف كنندگان نخبه هم خوشحال تر از ملت تعريفي ارائه دادند كه صدها بار اين آفت اجتماعي را تشديد كرد. چهار تا معيار گذاشتند كه كه معلوم نيست از كجا پيدا كرده اند و سپس كسي كه نخبه شد به او گفتند بخور، بخواب، رشد كن ما به تو پول و امكانات مي دهيم! اين بدان معناست كه كسي كه اين چهارتا معيار را داشته باشد انسان بالذات ارزشمندي است و به انسان ارزشمند فقط بايد خوش بگذرد.

با تعريف فعلي نخبه (به شرط اينكه نخبه هاوايي و... پيدا نشوند) من برترين نخبگان را اين گونه معرفي مي كنم. خفن ترين نخبه عالم MATLAB است كه هر كاري كه بگوييد انجام مي دهد و هر روز يكي از قابليت هاي خارق العاده اين موجود كشف مي شود. در جايگاه دوم مي توان به Wikipedia اشاره كرد كه هر چيزي كه بپرسي مي داند و توانايي عجيبي در حفظ و افزيش اطلاعات دارد.

كدام رتبه كنكور و كدام المپيادي توانايي رقابت با اين موجودات را دارد؟ به خاطر تعريف فعلي نخبه صرفا تشكر مي كنم.

الآن نه در مملكت پول اضافه هست كه بخواهيم به اين و آن ببخشيم و نه اينكه كميته امداد براي تحصيل كرده ها راه بيندازيم. الآن مملكت بيستر از هر وقت ديگري نياز به كار دارد و به قول ره بر بايد مثل سرباز كار كنيم. كار كردن و تاثير گزاري در پيشرفت كشور مساله ارزشمندي است و نخبگي قرار بود نشانه اي براي سطح اين توانايي باشد، اما الآن فقط همه نخبه هستند! بسيارند كساني كه در رشد كشور تاثيرات بسزايي دارند و پخمه هم محسوب نمي شوند و گروهي هم به اندازه سيب زميني در رشد كشور تاثير ندارند اما نخبه هستند! آيا اين تعريف عقلايي است؟

بايد تكليف خودمان را روشن كنيم كه نخبه را براي چه مي خواهيم و چگونه نخبه اي مي خواهيم. آيا صرفا داشتن يك سري توانايي ما را نخبه مي كند؟ بايد از نو به مساله نگاه شود. به عنوان مثال مي توان نخبگان بالقوه و نخبگان بالفعل تعريف كرد. كساني كه الآن مفيد هستند (نخبگان بالفعل) را دريابيم و از آنها حمايت كنيم تا بيشتر مفيد باشند (يا اينكه حداقل چوب لاي چرخشان نكنيم) سپس به سراغ كساني برويم كه مي توانند مفيد باشند (نخبگان بالقوه) و دقيقا مشخص كنيم كه از اين ها چه مي خواهيم. مثلا اگر يك انسان با توانايي بسيار زياد مي خواهد در زمينه پرورش گورخرهاي ژاپني كار كند در حالي كه اين موضوع در كشور ما هيچ اولويتي ندارد آيا بايد او را نخبه محسوب كنيم و به او امكانات بدهيم؟

نوشته شده توسط آقامیری در ساعت 21:0 | لینک  | 

 آره.. راست ميگي .. قبول .. حرفت را كاملا قبول دارم ..در بست!

درسته ! نخبه كسي نيست كه در المپياد مدالهاي رنگي بياورد يا نخبه رتبه يك تا n   كنكور نيست ! خوب تو بگو" نخبه كيه ؟! "

نخبه كسي است كه كار بكند ..دلش بسوزد براي كشورش .. كار تحقيقاتي بكند .. به يك دردي  بخورد .. نخبه اونيه كه اهل عمله !!! نخبه كسي است  كه دغدغه دارد .. مي‌خواهد كار بكند ( شايد حتي بلد هم نباشد چه طوري؟.. ولي مي‌خواهد و تواناييش رو هم دارد )

آره ! كي گفته آن روستايي اي كه با زحمت شيمي قبول شده از آدمي كه زير باد كولر درس خوانده و فلان رتبه شده كمتر نخبه است ؟!

نخبه فقط آن المپيادي اي نيست كه هر جا رفته كلي تحويلش گرفتند و بهش جايزه دادند . آن كسي هم كه با مشقت كار تحقيقاتي كرده و آخرش هم خيلي تحويل گرفته نشده نخبه است . بلكه نخبه تره !

ولي دوست من، فقط صورت مسئله را نگو ! فقط اعتراض نكن ! تو كه مي داني اينها نخبه نيستند بگو نخبه كيه ؟!

همه حرفات درست ! ولي اين حرفها زياد گفته شده اند اگر چيز بيشتري مي‌داني بگو !  نمي‌گويم خودت وارد عمل شو ولي اگر تعريف جديدي از نخبه داري ارائه بده ! يه تعريف كمي ! شما  كه به اين تعريف اعتراض داري بگو ! يه راهي ، يه روشي نشان بده كه مسئولين و كساني كه مي‌خواهند براي نخبگان كاري انجام بدهند با توجه به امكانات كم و بودجه كم بتوانند آنها را شناسايي كنند .. همه قشر جوان و دانشجو نخبه اند ولي نمي توان براي همه آنها خيلي از كارها را انجام داد ( به دليل كمبود بودجه و امكانات و اين حرفها )

"جنبش نرم افزاري و توليد علم و... اين حرف ها كه زده ميشه بيشتر در مورد خود حرف بحث ميشه تا اينكه كسي بياد به اين حرف ها عمل بشه" (اين كپي حرف يه آدم دغدغه منده كه دنبال عملي كردن اين حرفهاست)

فرض كن من يا خودت مي خواهيم كاري براي نخبه ها انجام بديم . با چه معياري بايد پيداشون كنيم . اين يك سؤال بي جواب نيست فقط به يك كم فكر و بحث بيشتر احتياج داره . ضمن بحث كردن با يك گروه به اين نتيجه رسيديم كه :

نخبه ها چهار دسته اند :

1-     المپياديها ، رتبه هاي برتر كنكور ،(اوني كه از بچگي كلاس روباتيك رفته ! ) و كلا كساني كه تا به حال موفقيت هايي در مسابقات كسب كردند و با استعداد هستند ؛ ولي فكرشون و سيستمشون اينه كه يه درسي بخونند و يه جايزه اي بگيرند و خيلي اهل عمل نيستند ( مسلما همه المپياديها و رتبه هاي برتر كنكور اينگونه نيستند ! ) بايد اين گروه را به نحوي به حركت واداشت و به جنبش در آورد ؛چرا كه استعداد و توانشان مي تواند بسيار مفيد باشد و اگر بخواهند كارهاي بسيار مفيدي از دستشان بر مي آيد .

2-     آدمهاي با دغدغه و با استعدادي كه ( چون از بچكي كلاس روباتيك نرفته اند )تا به حال كار خاص و موفقيت آميزي نتوانسته اند انجام دهند ولي اگر كمكشان كني و زير پر و بالشان را بگيري شديدا مشتاق كار كردن هستند .

3-     دسته ديگري از المپياديها و آدمهايي كه تجربه انجام كاري را دارند و تا به حال موفقيت هايي كسب كرده اند و در عين حال دغدغه مند هم هستند.( اينا خيلي به درد مي خورند! )

4-     هيچكدام !!

گروه آخر را بچه ها اضافه كردند !

براي پيدا كردن و جذب كردن هر كدام از اين گروه ها پيشنهادي داريد شديدا استقبال مي شود !

در ضمن تمام حرفهايي كه گفتم كپي رايت داشت ! گوينده اكثرشان من نبودم . من فقط اين حرفها را جمع كردم و از شما كمك خواستم ! 

نوشته شده توسط آذری در ساعت 21:48 | لینک  |