
نخبه و تعريفي كه در هر حالتي همه از آن ناراضي هستند!
شايد اين كل مطلبي باشه كه بتوانم الآن بگويم. در قسمت قبلي گفتم كه به دليل اينكه نخبه بودن به يك ارزش ذاتي تبديل شده است تعريفي انتزاعي پيدا كرده كه نه جامع است و نه مانع و راهي هم براي جامع و مانع كردنش نيست.
مطلبي كه گفته شد نشان دهنده نا اميدي از حل مساله نيست بلكه چراغي است كه راه حل صحيح را به ما نشان مي دهد. در بسياري از مسائل مخصوصا مسائل اجتماعي راه حلي كه ارائه مي شود دو بخش دارد، راه حل موقت كه معمولا در كوتاه مدت جواب مي دهد جهت كنترل فضا و راه حل دائمي كه طولاني است براي حل كامل مساله. اين دو راه حل هر دو نياز هستند زيرا اگر راه حل موقت نباشد قبل از اينكه مشكل به صورت بنيادي حل شود آشوب مي شود و اگر راه حل بلند مدت نباشد راه حل موقت در بلند مدت تاثير معكوس مي گزارد. (مثال: مشكل:كمبود مالي، راه حل موقت: قرض، راه حل دائم:كار)
حالا بايد بررسي كنيم كه ما الآن در كجاي كار هستيم. البته كلا توجيه پذير نيست كه يك كار تاسيسي از ابتدا دچار اين مشكل باشد و توقع مي رفت كه كار تاسيسي از ابتدا بر اساس اصول محكمي باشد ولي به هر حال فعلا اينگونه است...
مشكل: تعريف نامناسب نخبه (جامع و مانع نيست) و همچنين بسياري در مورد تامين هدف با تعريف فعلي شبهه دارند.
راه حل موقت: بياييم به صورت كاملا علمي به روش فله اي تا جايي كه مي توانيم به هر كسي كه حرف مي زند يك سودي برسانيم تا صداي چيزي در نيايد. (خيلي بد بينانه)
راه حل دائم: خيلي ساده بنشينيم اهدافمان از تعريف نخبه را بنويسيم بعد ببينيم با توجه به آن هدف نخبه كيست!
خوب سعي مي كنم دلايلم رو براي راه حل موقت ارائه ندهم چون شايد موجب بدبيني بشود فقط يك سري كد مي دهم براي كساني كه واقعا دوست دارند بفهمند. (اولين همايش ملي نخبگان جوان، خروج از كشور بدون وثيقه، پول ماهيانه و ...)
البته بگويم در شرايط فعلي شايد بهترين راه حل موقت هم همين باشد اما نبايد از راه حل دائم غافل شد و هدف ما هم بررسي و تبيين راه حل دائم است. من طبق الگوريتمي كه پيشنهاد دادم به سراغ راه حل دائم مي روم و به خاطر طولاني نشدن فقط به سرفصل ها اشاره مي كنم.
هدف: بتوانيم با توان داخلي در حالت بهينه باعث رشد و ارتقاع كشور در همه زمينه ها بشويم بالطبع براي اين امر بايد از زمينه هايي كه اولويت ما هستند شروع كنيم پس تبيين اولويت هاي كشور (نياز به زيرسند هاي چشم انداز 20 ساله) در اولين گام بايد انجام شود.
پس از اينكه اولويت ها مشخص شدند بايد دو كار همزمان را شروع كنيم.
1- هدايت قويترين نيرو هاي بالقوه در اين مسير.
2- استفاده از قويترين افرادي كه در اين مسير هستند.
از اين پس تعريف نخبه بسيار ساده خواهد شد. "نخبه موجودي است كه براي كشور مفيد است" و اين مفيد بودن را اولويت هاي كشور كه بر اساس نياز آينده طراحي شده است به ما نشان مي دهد.
در يك جمع بندي مي توان گفت در تعريف نخبه چند عامل موثرند:
1- توانايي هاي بالقوه
2- توانايي هاي بالفعل (بهره وري)
3- نياز كشور
در واقع مشكل تعريف امروز نبود پارامتر سوم در تعريف نخبه هست.
در يك كلام مي توان گفت:
نخبه افتخار نيست كه روي طاقچه بگذاريم نگاهش كنيم، بلكه نخبه افتخارساز است.
نخبه، چرا، چگونه، بايد ها و نبايد ها، راهكارها و چالش ها است.
بحمد الله به عدد انفس بشر در كشور از اين نوع همايش ها و سميناهار ها برگزار شده است و به همين دليل هيچ تغيير خاصي در هيچ زمينه مرتبط صورت نگرفته است.
سوالي كه مطرح است اين است كه نخبه چيه، يا كيه كه اينقدر مهم شده است و اين مقدار حواشي دارد؟ من هم به جاي برگزاري همايش يك متن، دقيقا مثل همه همايش ها در اين زمينه مي نويسم و اين مطالب لزوما مورد تاييد هيچ كسي يا گروهي به جز شخص نويسنده نيست.
در ابتدا يك تركيب را معرفي مي كنم كه به گمانم عامل اصلي است"ارزش بالذات" اين دو لغت شايد عامل بسياري از مشكلاتي باشد كه امروز داريم. ارزش هاي بالذات يعني مسائل ارزشمندي كه ارزششان مربوط به خودشان است و به عنوان مثال مي توان به صداقت، صبر و مسائلي از اين قسم اشاره كرد كه بر اساس فطرت بشري داراي ارزش مي باشند. اما وقتي ما ارزش هاي مصنوعي مثل تحصيلات، مدرك و... را تبديل به ارزش هاي بالذات كنيم، هم به خودمان خيانت كرده ايم هم به بشريت! به اطرافمان نگاه كنيم، آدم ها را مي بينيم كه همه به دنبال تحصيلات و مدرك هستند چرا؟ چرا فقط اينكه يكي PhD داره براي ما مهم هست؟ كسي از خودش مي پرسه اينكه PhD داره اصلا چيزي مي فهمه؟ آيا اگر اينگونه نبود، اين همه مدرك تقلبي و به درد نخور در كشور بود؟ سطح بالاي درك و فهم يك ارزش بالذات است و مدرك رده بندي آن قرار بود باشد كه امروزه مدرك نشان دهنده سطح درك شده است! تا وقتي مدرك ارزش اصلي ما باشد همه دنبال مدرك هستند نه سطح درك.
نخبه همه همين گونه شده است. نخبه يك اسم چهار حرفي است و تا ده سال پيش كسي نمي دانست پوشيدني است يا خوردني ولي امروز تبديل به يك ارزش شده است كه همه به دنبال نخبه شدن هستند. پيش كش همه تان و گواراي وجودتان! تعريف كنندگان نخبه هم خوشحال تر از ملت تعريفي ارائه دادند كه صدها بار اين آفت اجتماعي را تشديد كرد. چهار تا معيار گذاشتند كه كه معلوم نيست از كجا پيدا كرده اند و سپس كسي كه نخبه شد به او گفتند بخور، بخواب، رشد كن ما به تو پول و امكانات مي دهيم! اين بدان معناست كه كسي كه اين چهارتا معيار را داشته باشد انسان بالذات ارزشمندي است و به انسان ارزشمند فقط بايد خوش بگذرد.
با تعريف فعلي نخبه (به شرط اينكه نخبه هاوايي و... پيدا نشوند) من برترين نخبگان را اين گونه معرفي مي كنم. خفن ترين نخبه عالم MATLAB است كه هر كاري كه بگوييد انجام مي دهد و هر روز يكي از قابليت هاي خارق العاده اين موجود كشف مي شود. در جايگاه دوم مي توان به Wikipedia اشاره كرد كه هر چيزي كه بپرسي مي داند و توانايي عجيبي در حفظ و افزيش اطلاعات دارد.
كدام رتبه كنكور و كدام المپيادي توانايي رقابت با اين موجودات را دارد؟ به خاطر تعريف فعلي نخبه صرفا تشكر مي كنم.
الآن نه در مملكت پول اضافه هست كه بخواهيم به اين و آن ببخشيم و نه اينكه كميته امداد براي تحصيل كرده ها راه بيندازيم. الآن مملكت بيستر از هر وقت ديگري نياز به كار دارد و به قول ره بر بايد مثل سرباز كار كنيم. كار كردن و تاثير گزاري در پيشرفت كشور مساله ارزشمندي است و نخبگي قرار بود نشانه اي براي سطح اين توانايي باشد، اما الآن فقط همه نخبه هستند! بسيارند كساني كه در رشد كشور تاثيرات بسزايي دارند و پخمه هم محسوب نمي شوند و گروهي هم به اندازه سيب زميني در رشد كشور تاثير ندارند اما نخبه هستند! آيا اين تعريف عقلايي است؟
بايد تكليف خودمان را روشن كنيم كه نخبه را براي چه مي خواهيم و چگونه نخبه اي مي خواهيم. آيا صرفا داشتن يك سري توانايي ما را نخبه مي كند؟ بايد از نو به مساله نگاه شود. به عنوان مثال مي توان نخبگان بالقوه و نخبگان بالفعل تعريف كرد. كساني كه الآن مفيد هستند (نخبگان بالفعل) را دريابيم و از آنها حمايت كنيم تا بيشتر مفيد باشند (يا اينكه حداقل چوب لاي چرخشان نكنيم) سپس به سراغ كساني برويم كه مي توانند مفيد باشند (نخبگان بالقوه) و دقيقا مشخص كنيم كه از اين ها چه مي خواهيم. مثلا اگر يك انسان با توانايي بسيار زياد مي خواهد در زمينه پرورش گورخرهاي ژاپني كار كند در حالي كه اين موضوع در كشور ما هيچ اولويتي ندارد آيا بايد او را نخبه محسوب كنيم و به او امكانات بدهيم؟
