عدالت را- به معناي عام آن- ميتوان مهمترين آرمان حيات بشري با معيارهاي الهي دانست كه همهي ما خوانده و شنيدهايم كه «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات ليقوم الناسُ بالقسط»
عدالت از آن روي در تعريف نخبه و نخبگي حائز اهميت است كه در ساختار فعلي كشور ما اگر برچسب نخبگي در هر دورهاي از زندگي كسي بر پيشانياش بخورد، تا آخر عمر در تمام دستهبنديهاي نيروي انساني مملكت در سبد نخبگان قرار خواهد گرفت و اينچنين مادامالعمر از امكانات و تسهيلاتي كه در اختيار اين قشر قرار ميگيرد منتفع خواهد شد.
به عنوان مثال در سيستم فعلي اگر يك نوجوان 18 ساله تهراني با ميانگين هوشي متوسط به بالا در صورت وجود پشتوانهي مالي مناسب از ناحيهي پدر به راحتي قادر است حائز رتبهي بالايي در كنكور شود و در سبد نخبگان قرار گيرد. حال آنكه نوجواني با سطح هوشي مشابه او در شهرستاني در استان لرستان از چنين امكاني برخوردار نيست. آيا يك نوجوان باهوش در يك روستاي دورافتاده كلمهي المپياد اصلاً تا به حال به گوشش خورده كه سيستم ما المپياد را به عنوان معيار نخبگي معرفي ميكند؟ چگونه ميتوانيم با چنين معيارهايي دانشآموزي را كه در يك مدرسهي دولتي در يك شهرستان كوچك درس ميخواند در يك رقابت سالم با دانشآموز مرفّه پايتختنشين قرار دهيم؟ دانشآموزي كه از همه نوع امكانات نظير معلم، كلاسهاي فوق برنامه، كتابها و جزوات در دسترس، سال بالاييهاي باتجربه و... برخوردار است.
با توجه به افزايش روزافزون دوپينگيها در ميان المپياديها و رتبههاي برتر كنكور و با توجه به اينكه سيستم فعلي نخبگي را بر اساس اين 2 موضوع معين ميكند، به نظر ميرسد اجحاف و تبعيض زيادي در سيستم فعلي، به خصوص براي آن دسته از هموطنانمان كه در شهرهاي بزرگ زندگي نميكنند، وجود دارد. علت افزايش دوپينگيها خود نياز به تحليلهاي كلان و بلندمدت در امر كنكور و مسابقات علمي كشور نظير المپيادها دارد كه نياز به ساعتها بحث و بررسي دارد، ليكن آنچه به عنوان يك گزارهي خوب، كه فاصلهي زيادي تا اجرايي شدن دارد، ميتوان بيان كرد اينست كه يكي از مهمترين معيارها در تعريف نخبگي بايستي اين باشد كه آحاد افراد جامعه شرايط برابر و مساوي براي احراز اين معيارها را داشته باشند.
به اميد روزي كه بيعدالتي از روي زمين ريشه كن شود به دست حجت باقي خدا بر زمين، انشا الله.
