تبليغاتX
من نخبه نیستم!

به نام خدا  

پی نوشت نوشته ی قبلی و خلاصه ی آن (کسانی که نوشته ی قبلی رو نخوندن می تونن دیگه نخونن ولی از دستتون می رها!) :

حرف من این بود: 

می گن تو فقه اگه علما تو یه مسئله ای اختلاف نظر پیدا کردن باید به ذهن بسیط مراجعه کنن. (بسیط یعنی ساده یعنی ذهنی که تا حالا توسط اون مسئله و مسئله های مشابه به چالش کشیده نشده) یعنی نگاه کنن ببینن که تو عرف، مردم چه نظری دارن . (این موضوع شاید ارتباط مستقیمی با منظور من نداشته باشه ولی گفتم که اطلاعات عمومی تون زیاد بشه!)  

اوایل حرف من در نوشته ی قبلی این بود که چون بین علمای نخبه شناس و نخبه تعریف کن(!) اختلاف نظر وجود داره بهتر به ذهن بسیط مراجعه شه . از نظر مردم نخبه بعنی چی؟ از طرفی تغییر دادن تعریف یک موضوع تو اذهان عمومی (بازم می گم تعریفی که ملاک مشخصی نداره و ریشه در فرهنگ عامه داره ) خیلی سخته و به فرهنگ سازی نیاز داره و ما هم هر چه قدر نخبه تعریف کنیم اونا حرف خودشون رو می زنن به همین دلیل باید تو عمل نشون بدیم که نخبه یعنی چی و بی خودی هم وقت خودمون رو صرف تعریف کردن نخبه که معلوم هم نیست مفید باشه نکنیم .  

راه حل من این بود که ما می بینیم که یه سری مشکلات هست . مشکلات رو می بینم و نیاز هامون رو هم می بینیم (این مرحله راحت تر از تعریف نخبس!). بر اساس اینها می تونیم کارهایی سازماندهی شده و واقع بینانه تعریف کنیم (این مرحله رو اگه حتی نخبه رو هم تعریف می کردیم باید طی می کردیم). دقت کنید که ما در مرحله ای هستیم که رفع مشکلاتمون نیازمند تعریف کار های خفن و عجیب غریب نیست و می شه با یه سری کار های درست و همه جانبه و در عین حال ساده حلشون کرد. بعد برای انجام این کارها ، مخاطبانی انتخاب می شن متناسب با کار (اینجا دیگه مخاطب تعریف نمی شه، خودِ کار اونها رو انتخاب می کنه! ). یعنی بهتر از این حالت توهمی خارج شیم و کار رو اجرایی شروع کنیم . بدون توجه به تعریفی که از نخبه تو اذهان وجود داره . در واقع می شه این جوری گفت که بذارید اونها هر چی می خوان بگن، با گذشت زمان، وقتی از اون تعریف ها استفاده ای نشه به فراموشی سپرده می شه و ارزشش رو از دست می ده . یعنی بهتر که همون تعاریف باشه ولی بهشون توجهی نکنیم و ما کار خودمون رو بکنیم ، مگه نمی خوایم مشکلاتمون حل بشه ؛شاید این مدلی حل شه. حداقل به امتحانش می ارزه. بعد از مدتی که راه  افتادیم و فهمیدیم چی به چیه. می شه تصمیم جدید و به روز تری گرفت !

در آخر هم :

اصلا کی گفته باید نخبه رو تعریف کنیم ؟

نوشته شده توسط پاکروان در ساعت 19:11 | لینک  | 

 

         

به نام خدا

میگن عرب به شتری که تو بیابون گم شده می گن شتر گمشده. (به همین راحتی!)

این هم حکایت ماست . یکی می گفت: خُب نخبه یعنی نخبه دیگه، یعنی ممتاز یعنی برگزیده یعنی یه مهره ی موثر و با اهمیت تو موقعیتش (حالا هر موقعیتی که می خواد باشه) . حالا اصرارتون چیه که می خواید نخبه رو تعریف کنید. نکنه خیلی بیکارید؟ 

دومی می گفت:ببین؛ کلا یه لغت رو می شه دو مدل تعریف کرد: یکی معنی لغوی، یکی هم معنی اصطلاحی، اینی که شما میگین معنی لغویه ، ما می خوایم معنی اصطلاحی رو پیدا کنیم. معنی ای که تو جامعه بشه ازش استفاده کرد.
اولی گفت: چه استفاده ای، که چی بشه ؟ مگه غیر از اینه که تعریف نخبه و معنی نخبه وقتی مهم می شه که یا قراره از یه سری آدم استفاده کنید یا به یه سری آدم خدمات ارائه بدید؟ اون یه سری آدم مسلما تمام آدم ها نیستن چون نیاز ها و امکانات شما محدوده . پس مجبورید تعریفشون کنید.  متناسب با چی؟ متناسب با امکانات، بودجه، حوصله و نیازی که دارید، بسته به موقعیت زمانی و مکانی که هستید . می بینی چه قدر تعریفش نسبیه ؟ یعنی شما بگو برای چی می خوای نخبه رو تعریف کنی و قراره این تعریف چه دردی رو دوا کنه من خودم حلش می کنم؟ من خودم اصلا این کاره ام. حدود 10
20 مدل تعریف نخبه تو آستینم دارم شما لطفا این سوال ها رو جواب بده. متناسب با جواب هات من خودم یه تعریف ارائه می دم. حلّ ِ. 

1)        از کجا می آی و کی هستی؟ ( انجمن علمی نخبگان؟ ، بنیاد ملی نخبگان؟ کارشناس فرهنگی یا سیاست ؟ کلا حرفت چه قدر برو داره؟ ...)

2)      چه قدر پول دم دستت داری؟ ( اونقدری می شه تا به همه ی مخاطبات تا می تونی پول و امکانات بدی؟ ... امکاناتت محدوده ؟ دقیقا بگو به  چند نفر می تونی پول برسونی ؟ 1 نفر این ور و اون ور نشه چون داری با زندگی یه جوون بازی می کنی! پس تعداد مخاطبات رو هم دقیقا بگو. راهنمایی : سعی کن پول هات گنده و تعداد مخاطبات کم باشه )

3)    چه قدر می خوای وقت بذاری؟ کلا این کاره ای (مثل بنیاد نخبگان) یا بیکار نیستی و احساس مسئولیتت گل کرده؟( مثل انجمن علمی نخبگان) چه قدر حوصله داری؟ دوست داری مخاطبات به دنبال تو باشن یا تو دنبال مخاطبات؟ ( می تونم تو تعریفم طوری لحاظ کنم که نخبه کسی باشه که وابسته به تو باشه مثلا عضو سازمان تو باشه یا کسی که تو پیداش کردی میشه نخبه).

4)     هدفت چیه ؟ می خوای همایش برگزار کنی دنبال آدم واسه دعوت کردن می گردی ؟ سطح همایش چقدره؟چه قدر تا اون همایش مونده؟

یا پول و امکانات رو دستت مونده می خوای پخشش کنی دل جوون مردم (که اصولا هم  آدم هایی که تعریف مشخص می کنه پول دار از آب در میان) رو شاد کنی ؟

یا کلا این کاره ای و به هرحال باید مخاطب داشته باشی ؟

5)     اصلا از علایقت بگو، خودت از چه جور آدمی خوشت می یاد؟ خفن باشه؟ خرخون باشه؟ خفن باشه اما خرخون نباشه؟ باهوش باشه به درد به خور هم باشه؟ هرچی باشه فقط به درد بخور باشه؟ کلا میونت با خارج (فرنگ) چه طوره؟ چه قدر دغدغه ی دین و یا فرهنگ داری؟ (کلا هر مدل آدمی دوست داری بگو ، رودربایستی نکن، خودت که می دونی این، صرفا یه تعریف ِ. )

6)      اگه خواستی تو هوا یه تعریفی بپّرون، خودم جمع و جورش می کنم . (حلّ)

7)      چی گیر من میاد؟!!!!

                     *****************

گذشته از همه ی این حرف ها ( که می تونه کاملا جدی یا شوخی باشه!) این سوال مطرح می شه که تعریف یعنی چی ؟ مگر نه اینکه تعریف کردن مفاهیم و صفات در جهان طبیعت نسبیه؟

همه نخبه ان! هیچ کی نخبه نیست! نخبه ها محدودن! که چی بشه؟ حالا فرض کنید که ما  اومدیم و یه تعریف خوب(!) هم برای نخبه درست کردیم . احتمالا یکی از این حالات پیش میاد(!):

1)  مخاطبای بنیاد ملی نخبگان, انجمن علمی نخبگان (کلا هر سازمانی که می خواد مخاطباش نخبه باشن!) معلوم می شن و اون وقت اونها می تونن امکاناتشون(!) رو در اختیار مخاطباشون بذارن. تا اینجای قضیه مشکلی نیست اما اگه دقت کنیم می بینیم که این یه دور باطله (تسلسل قابل قبول نیست یعنی یک روند عقلانی نیست.) ، یه سری آدم رو دیدیم بعدتعریفشون کردیم (نگاه کردیم دیدیم چه ویژگی هایی دارن، اون ویژگی ها رو تو تعریفمون لحاظ کردیم یا حتی بدتر از این، یه سری آدم رو توهم زدیم!) بعد گفتیم کی ها این جوری ان؟ ها! ایناها! حالا اینها شدن نخبه. (واقعا چه اتفاق مهمی !). تو این مرحله هزینه بیشتر از فایده است و نه تنها از لحاظ عقلی (همون تسلسل) بلکه از نظر اقتصادی هم درست نیست. گذشته از همه ی این حرف ها اینجا بحث جدیدی به نام ضرورت تعریف نخبه به میان میاد. اصلا ما چه قدر احساس نیاز کردیم که نخبه رو تعریف کنیم . مگر نه اینکه برای این نخبه رو تعریف می کنیم که مشکلاتمون حل بشه ؟ اون مشکلات چی ان؟ تازه کی تضمین می کنه که با تعریف نخبه اون مشکلات حل می شه. اینجاست که نفس تعریف نخبه دچار مشکل می شه و کلی بحث دیگه که در این مجال نمی گنجد! صرف نظر از این مباحث در ادامه ی پیامد های تعریف نخبه :

2) به هر حال الآن یه سری آدم نخبه ان و یه سری آدم هم نخبه نیستن. دقت کن! خیلی فرق می کنه.

3) یه عده هم از بیکاری دراومدن و مدتی سرگرم شدن. می دونی چه قدر نخبه تعریف کردن سخت بود؟ باید وقت می ذاشتی!

4)  یکی از مجهولات عالم حل شد. به هر حال نخبه تعریف شد .

5) حس وحدت تو یه سری آدم به وجود می یاد، چون یه سری آدم که تا قبل از این در خودشون هیج اشتراکی (احیانا به غیر از خرخونی یا خفنی) احساس نمی کردن ، از حالا می تونن به عنوان اجتماع نخبگان دور هم گرد بیان. (خدا از گردهم آیی و کار گروهی خوشش می یاد، به نظر من این یه مورد نتیجه ی خوبیه! )

6) شک نکیند یه سری آدم  هم این وسط تلف می شن . چرا ؟ همین جوری!

و ...                                                                                  

وکلی حرف دیگه ...

تیجه این که حرف من اینه :  
من نخبه نیستم من همونی هستم که هستم!  (البته ممکنه نخبه باشم چون امکان داره یکی نخبه رو این طوری تعریف کنه : نخبه یعنی همونی که هستی!)

تعریف کردن آدم ها (در مورد اشیا صحبت نمی کنم ها!) یعنی اونها رو درون یک سری ویژگی ها و شرایط محدود کردن. (منظور تعریفی یه که هیچ معیار مشخصی نداره.)

مگه نگفتیم که نخبه تو شرایطش تعریف می شه، خُب من هم تو شرایطش، توانایی هام رو بهت می گم! اونجا شما بگو که من مخاطبت هستم یا نه؟ مثلا می خوای به المپیادی ها یا نفرات برتر ِیه آزمونی جایزه بدی؟ من شرایطش رو ندارم پس مخاطبت نیستم (به همین راحتی اصلا هم ناراحت نیستم که چرا مخاطبت نیستم، چون افراد دیگه ای شایستگیش رو دارن). میخوای یه کار عملی بکنی مثلا حل یه مسئله یا مدیریت جایی؟ من شرایطش رو دارم (انگیزش رو دارم ، مینیمم توانایی رو هم دارم ، سعی می کنم حلش کنم). البته ممکنه مخاطبِ شرط قبل، اینجا هم خوب بتونه از پس مسئله بر بیاد. اما این دلیل نمی شه و باید بررسی یه بار دیگه صورت بگیره . پس من باید (به حکم انصاف) مخاطبت باشم . این اشتباهه که بیای مخاطب های شرایط قبل رو با این شرایط قاطی کنی.

در این شرایط شاید عملکرد بنیاد نخبگان اونقدر ها هم بد به نظر نیاد (باید بررسی شه!)...

اگه شما قبول کنید، من هم می تونم به خودم امید داشتم. چون می تونم هر زمان با بالا بردن توانایی هام (بالا بردن کیفیت ِویژگی های همونی که هستم!) دوباره تو امتحانِ خوب بودن، نخبه بودن یا هر امتحان دیگه ای شرکت کنم و خودم رو محک بزنم! پس این فرصت رو به من و بقیه بدید!!!!

همین !  

نوشته شده توسط پاکروان در ساعت 22:45 | لینک  |