تبليغاتX
من نخبه نیستم! - نخبه از نگاهی دیگر

پدیده ی نخبه و نخبگی را می توان از ۲ دیدگاه بررسی نمود که نتیجه ی آن ارائه ی ۲ نوع تعریف از نخبه خواهد بود. نوع اول که نگرش فردی به تعریف نخبه بوده و نوع دوم که از نگرش اجتماعی به نخبه نتیجه می شود. نخبه ی نوع اول فردی است که دارای توانایی ها و استعدادهای ویژه ای می باشد اما تنها خود او و یا نهایتا چند نفر محدود دیگر از توانایی ها و قابلیت های او بهره مند می شوند. به عبارتی خیرش فقط به خودش می رسد که حتی در خود این امر هم جای شک و تردید است! در این حالت نخبگی در خود فرد خلاصه می شود و اجتماع از آن سودی نخواهد برد. اما از دیدگاه اجتماعی، نخبه ی نوع دوم تعریف می شود که می تواند از اهمیت بیش تری برخوردار باشد. نخبه ی نوع دوم به فردی اطلاق می شود که استعدادهای او از حیطه ی فردی خارج شده و جامعه از آن ها سود می برد. به عبارت دیگر از دید اجتماع نخبگان نوع اول بالقوه نخبه هستند و نخبگان نوع دوم بالفعل. پس برای بهره وری بیش تر باید تلاش کرد تا نخبگان نوع اول به نخبگان نوع دوم تبدیل شوند و از همه ی استعدادهای نخبگان نوع دوم نیز نهایت استفاده را برد. حال با مدنظر قرار دادن این دو دیدگاه می توان به بررسی اجمالی تعریف نخبه که در ماده ی ۴ اساسنامه ی بنیاد ملی نخبگان مصوب جلسه ی مورخ ۱۰/۳/۱۳۸۴ شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است، پرداخت. در این تعریف آمده است: « نخبه به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق مي‌شود كه اثر گذاري وي در توليد علم، هنر و فناوري كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد دانش و نوآوری موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و متوازن كشور گردد. » این تعریف به ارائه ی یک تعریف اجتماعی از نخبه پرداخته است و نخبگان نوع دوم را معرفی می کند. اما مصادیق این تعریف که در ماده ی ۴ آیین نامه ی احراز استعدادهای برتر و نخبگی مصوب جلسه ی مورخ ۱۴/۶/۱۳۸۵ شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است با محتوای آن اندکی (؟؟!) تفاوت دارد.  بسیاری از این مصادیق صرفا در دسته ی اول تعریفی که از نخبه ارائه شد قرار می گیرند، هر چند که در برخی از آن ها هم جای تأمل وجود دارد! برای مثال فردی که در کنکور حائز رتبه برتر گشته است، ظاهرا دارای توانمندی هایی می باشد که تنها برای خود او سودآور خواهد بود که آن هم کوتاه مدت و زودگذر است. مسئله اینجاست که اجتماع از این که فردی به تعداد بیشتری از تست های کنکور پاسخ صحیح داده است، چه سودی خواهد برد؟ کجای این امر موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه ی علمی و متوازن کشور می گردد؟ اصلا آیا مشکلات و نیازهای جامعه تنها با حمایت از چنین افرادی، آن هم با این وضع اسف بار، قابل حل است؟ مسلما پاسخ منفی است! این در حالیست که افرادی هم هستند که تأثیر محسوسی در تولید علم، هنر و فناوری کشور داشته اما چون در هیچ یک از دسته های تعریف شده نمی گنجند، اندکی هم مورد توجه قرار نمی گیرند و این نهایت بی عدالتی است، هم در حق فرد، هم در حق جامعه و هم در حق نخبه!  از نظر نگارنده ی این مطلب، تعریف خوبی از نخبه در دست است، اما مسئله مصادیق آن است. برخی از این مصادیق اگر خوش بینانه به قضیه بنگریم، تنها در بازه ای از زمان می توانند نخبه باشند و پس از انقضای آن، قابلیت های خود را از دست می دهند. آیا می توان با ملاک قرار دادن چند تست که هیچ گونه وجهه ی علمی هم ندارد و تکیه بر آن کسی را نخبه خواند؟ به راستی آیا نخبگی امری اکتسابیست؟ و یا اینکه امری مقطعی می باشد؟ چه ملاک هایی تعیین کننده ی نخبگی یک فرد است؟ و سوالاتی از این دست که تاکنون پاسخ مشخصی به آن ها داده نشده و اگر هم پاسخی وجود دارد در عمل به آن توجه چندانی نشده است. برای حل این معضلات لازم است که تجدید نظری اساسی در معیارهای انتخاب نخبه داشته باشیم، هر چند که نخبه ی واقعی نیازی به آن ندارد که کسی او را نخبه بنامد. اگر بخواهیم به روند کنونی ادامه دهیم، مطمئنا هیچ گاه نخواهیم توانست آن طور که شایسته است نخبه را شناخته و به تکریم او بپردازیم.

نوشته شده توسط حسن پور در ساعت 12:39 | لینک  |