(جمع بندی بحث تعریف نخبه)
همه اول میپرسند: «این نخبگان که میگید یعنی کیا؟»- ولابد توی دلشان رتبه ی کنکور و معدل و احیاناً سوابق درخشانشان را مرور میکنند که ... یعنی ما هم جزءشون هستیم؟
***
نخبه يك اسم چهار حرفي است و تا ده سال پيش كسي نمي دانست پوشيدني است يا خوردني ولي امروز تبديل به يك ارزش شده است كه همه به دنبال نخبه شدن هستند. به این ترتیب نه کسی از نخبه توقعی دارد، نه نخبه از خودش. از طرفی دیده شده که به طور کاملاً اتفاقی احتمال نخبه بودن یک فرد با میزان درآمد خانوادهاش به طور نمایی تغییر میکند! (البته ضریب کیفیت شهر محل سکونت و سایرامکانات رفاهی را در این معادله ی ناعادلانه نباید نادیده گرفت.) با این وضع شاید حتی این فکر به ذهن برسد که اساساً تعریف هویتی به اسم نخبه کار بیفایدهای است و تنها به تبعیض و بیعدالتی در جامعه دامن میزند و به بار آوردن افرادی متوقع و سیری ناپذیر کمک میکند. اما در هر حال ما برای اینکه بهینه سرمایه گذاری کنیم مجبوریم که افراد سرآمد و توانا را شناسایی کنیم و خواه ناخواه افرادی را با چنین برچسبی به داخل جامعه وارد خواهیم کرد. بنا براین باید سعی کنیم که تعریفمان را از چنین افرادی مطابق با نیازهایمان تعیین کنیم.
اگر چه تعاریف فعلی از نظر ظاهری به آنچه باید توجه کردهاند ولی در پیدا کردن مصادیق و تکریم آنان دچار کجروی شده اند. درتعریف نخبه که در مادهی ۴ اساسنامهی بنیاد ملی نخبگان مصوب جلسه ی مورخ 10/3/1384 شورای عالی انقلاب فرهنگی، آمده است: « نخبه به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق ميشود كه اثر گذاري وي در توليد علم، هنر و فناوري كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد دانش و نوآوری موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و متوازن كشور گردد.» خب تا این جا که همه چیز درست است و این همان چیزیست که انتظارش را داشتیم. اما مصادیق این تعریف که در ماده ی ۴ آیین نامه ی احراز استعدادهای برتر و نخبگی مصوب جلسهی مورخ 14/6/85 شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است با محتوای آن اندکی (؟؟!) تفاوت دارد. و سوالاتی را در ذهن ایجاد میکند مثل این که مگرنفر اول کنکور چه نقشی در تولید علم داشته است؟ و چگونه به توسعهی علمی کشور سرعت بخشیده است؟ یا این که حمایت هایی که در حال حاضر صورت میگیرد چطور او را تشویق به تلاش در راستای تولید علم میکند؟و این که اساساً حمایت بدون بازخواست میتواند مفید باشد یا نه؟
البته نباید فراموش کنیم که چنین فردی قطعا با حمایت های درست میتواند از اثر گذارترین افراد در سیر توسعه باشد اما به هر حال این سوال باقی میماند که این حمایت ها چگونه باید باشند و تا کجا ادامه پیدا کنند؟ (آیا نخبگی مادام العمر است؟ یا اگر کسی یک روز نخبه شناخته شد باید همیشه از حمایت های مالی برخوردار باشد؟) پاسخ به این سوالات را توقعی که ما از نیروی انسانی در روند تولید علم داریم مشخص میکند. در حالت ایدهآل ، جایگاه افراد طوری شکل میگیرد که افراد خود به خود براساس کارآمدی دسته بندی میشوند و برای هر کس این امکان فراهم است که در جهت حل مشکلات "بومی" خودمان از حمایت نهادها بر خوردار شود و با نهایت استفاده از توانایی های خود به کشور خدمت کند. و در واقع این بهترین تکریم افراد توانمند خواهد بود که بر اساس کارآمدی ارزش گذاری شوند و مسیر درست را برای استفاده ی آنان از توانمندی هایشان فراهم کنیم.
چنین هدفی در مرحله ی نخست شناخت صحیح از نیازهای کشور و در مرحله ی بعد سعی در ایجاد فضای مناسب برای رقابت در حل مشکلات (ونه صرفا کسب افتخارات) را میطلبد.
***
تعریف نخبه از اولین قدم هایی بود که باید برمیداشتیم. هم برای معین کردن جامعه ی مخاطبینمان و هم از این حیث که بسیاری از مشکلات موجود به تعاریف نامناسب نخبه در نهادها و عملکردهایی که در پی دارند بر میگردد. حرفهای گفته شده هم خلاصه ای است از آنچه با کاوش پیرامون این موضوع به دست آوردهایم.